Get Adobe Flash player

Clocks ساعت

جمعه, ۲۰ آوریل ۲۰۱۸
جمعه, ۳۱ فروردین ۱۳۹۷
جمعه, ۰۴ شعبان ۱۴۳۹

Calendar جنتری

آوریل 2018
دسچپجشی
1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30

Who's Online مهمانان آنلاین

ما 256 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

غازی امان الله خان

اولین لویه جرگه در زمان امان الله خان

اولین لویه جرگه در زمان امان الله خان

جشن حکومت شاهی محمد ظاهرشاه

جشن زمان شهید سردارمحمد داؤد خان

شهید سردار محمد داود خان

dawd S

1919 شاه امان الله خان شاه افغانستان

شاه امان الله خان شاه افغانستان 1919

(1957) محمد ظاهرشاه در ماسکو

(1957) محمد ظاهرشاه در ماسکو

نمای تاریخ تصویری فغانستان

Afghanistan Hestori 200

نمای تاریخ تصویری فغانستان

د اسټراليا اوښبه افغانان

Afghan Austerlia 1 200

د اسټراليا اوښبه افغانان

مرحوم مدیر صاحب الدین

sahebdin

مرحوم مدیر صاحب الدین

بنیاد خیریه پیمان

Paiman Charity Foundation 2017 200 TUM

بنیاد خیریه پیمان
Paiman Charity Foundation
www.paimanfoundation.com

ویب سایت جدید ولایت لوگر

خطاطي نستعليق آنلاين

logo ass

کمپیوتر سرویس

آموزش حج وعمره همراه با عکس

تانجانت بورد پښتو

ویب سایت جدید ولایت لوگر

د پښتو ژبی نوی فونتونه

دپښتو درسونه کتاب

د رياضي لومړی کتاب ـ تر ۹ ټولګي

د ریاضی دوهم کتاب

Math Book GCSE 2 200

دریاضی دریم کتاب

مرحوم تورن جنرال نصرالله خلیل

محمد ابن عبدالوهاب عربی

کمپیوتر سرویس

دو روز پي در پي

du ruze paidarpai

انجمن کلتوری افغانها در سویدن

آموزش نماز برای کودکان

کتابخانۀ دانشنامۀ افغان

Map of Country نقشه کشورها

نعت عالم شوقی

Naat Alem 200

مسجد آنلاین

www.kodakan.se

kodakan afghan 200

Afghanistan افغانستان

imagescak6d4un 200

بازی اطفال با گل

blommor aa

تظاهرات گستردۀ افغانها مقابل سفارت امریکا

اختره ته راغلۍ

Akhtara 200

آشپزخانه کوچک من

Home خانه

!این را نخوانده بودم

این را نخوانده بودم!
(فارسی یا هندی؟)

مصطفی «عمرزی»

turk 400تقابل سیاسی، محدوده ی بحث ها را بسیار گسترده کرده است. ابعاد این بحث ها، در زمینه های تاریخ، ادبیات، زبان و فرهنگ، نه فقط روی اصالت ها، دیرینه گی و امتیاز می چرخند، بل چه گونه گی ماهیت، باور هایی را نیز زیر سوال برده است که در بحث سیاسی- فرهنگی، گاه به منظور مفخره طرح می شدند. بودن و نبودن به معنی داشتن و نداشتن، برگ های فزون تری به داشته های قبلی افزوده اند.
 عموماً خوانش یک طرفه از فرهنگ که همیشه به معنی مفخره، وارد بحث سیاسی می شد و از این حیث، امتیاز قایل شدن تباری و هویتی رونما شده است، در محدوده ی گسترده ی تنازع، رُخ ناهنجاری ها را از کتمان حقایق، وارد بررسی عقلانی می کنند. طی ده سال اخیر، کوشش های زیادی صورت گرفته اند که حداقل در میان طیف فرهنگی، تصور تابو ها و توتم های فرهنگی درهم شکند.

 درک این واقعیت که ارقام عمق تاریخی، کاملاً عمدی بوده است و از خوانش خاص ادبیات و فرهنگ، نه فقط آگاهی و دانش منظور نبوده، بل اغراض برای هویت تباری، مساله ی سیاسی داشته است، در تقابل سیاسی دقت، تامل و گمانه هایی را ایجاد می کند. بر این روال، استدلال می شود که مجموعه ی فرهنگی تاریخ، ادبیات و زبان، بیشتر از همه دست آویز عصبیت شده است. رجوع به آثار قلمپردازان حوزه ی فرهنگ، کمتر نشانی ای دارد که کسی از این طیف، نخواسته باشد نگرش به گذشته را، سوا از ارزش ادبی بررسی کند. حجم، انبوه و فهرست گذشته گان، روی محاسبات تقابل سیاسی، همیشه واداشته  است در خوانش یک طرفه، هویت های تباری را سبک و سنگین کنند.

خوشبختانه در محدوده ی گسترده ی بحث ها، شناخت ماهیت و حذف ستر عوامل تاثیر گذار فرهنگی (زبان)، به کسانی کمک نکرده است که با اختیار مشی منفی انتقاد، حتی به سرحد هتاکی رسیدند، اما می بینند که این روش، منجر به کندوکاو، ژرف نگری و تعمیق در مختصاتی شده است که می پنداشتند با قدسیت ادبیات، فرهنگ و تاریخ، جای خالی ندارند.

کوشش های پی گیر روشنگری، هرچند در افغانستان ما از عوارض واکنش دگم اندیشی و قبول رسمیات به دور نمی مانند، اما با منطق و استناد، در مراحل اولیه توانسته اند با قدرت و نوگرایی، سکوت و خاموشی آگاهانه را باعث شوند. این نشانه ی موفقیت، امیدواری ایجاد کرده است که با نقد روشمند، علمی، منطقی و برابر با نیاز زمان، تطهیر حوزه ی فرهنگ، باعث طهارت عرصه ی سیاسی شود.

تقابل سیاسی در افغانستان، روی عوامل فرهنگی استوار است. به این اساس، خوانش غلط از تاریخ و انحصار انتساب، بدون کمترین تعقل و تایید مولفه های بررسی تاریخ (باستان شناسی و زبان شناسی)، استفاده از تواریخی را که با جنبه های روایتی، خالی از غرض و مرض ناسخان و نویسنده گان نبوده اند، به طور گسترده مورد استفاده قرار می دهند.

 گمانه هایی که بر اثر روشنگری ها به یقین می رسند، آشکار کرده اند که عوامل منحرف تاریخی از قرن سوم هجری، رو به سول جعل گسترده آورده اند. «شعوبیه»، نامی ست که تاکنون از این جریان می شناسند. در واقع تقابل سیاسی، مجموعه ی مخالف ارزش های اسلامی را با تجزیه و تحلیل در مکتب های عرفانی و تصوفی، از هم می پاشد و با تعیین چند مبدایی، فرقه گرایی با کثرت گرایی فرهنگی، مشی تنازع با باور های اسلامی قرار می گیرد. به این اساس، قصه پردازی و افسانه سازی، توجه به انکشاف زبان های غیر عربی که با ماهیت ستیز با اسلام طراحی می شدند و روایت های عجیب از تاریخ که در شاهنامه ها تخلیق شده اند، عقب صفحات مثنوی هفتاد من کاغذی ست که مثلاً به نام فرهنگ خراسانی یا پارسی، تحمیل کرده اند.

اصرار مدام و ستیزی که در حد اتهام و هتاکی رسید، هرگز مانع نشده است که تابو های فرهنگی شکسته نشوند. مشاهده ی پریشان حواسی حامیان باور هایی که عموماً از مبدای گرایش های شعوبی آغاز می شوند، نشان می دهد که جرقه های امید، به روشنایی بیشتر می انجامند.

تدقیق و بازنگری دخمه های فرهنگی که گویا کهنه گی، طعم مواد مخدر آن ها را بیشتر می کند، در بحث حفظ سلامی فکری، به این امر طبی نیز کمک کرده است که باوجود انبوه ذخایر فرهنگی، باور های ناشی از آن ها، اگر ارزش های اصیل اسلامی را کنار بگذاریم، توان تفهیم فرهنگ همپذیری را ندارند.

بسیاری از آثار به جا مانده در حوزه ی به اصطلاح خراسانی و زبان به اصطلاح فارسی، ذخایرسرشار از تعصب، توهین، فحشا و منکرات دینی دارند. وارد شدن به مبحث تصوف، سر از گند درویش و ملنگ بیرون می کند.

در فضای باز چند سال اخیر، دیدیم که ماهیت تابو های فرهنگی با آماج عصبیت قومی، منجر به فضای بی اعتمادی می شود. خوانش تاریخی از گذشته گان، انتساب به مفاخراتی شد که در تمام صورت های ملموس و غیر ملموس، از این طرز تفکر انسانی به دور مانده اند که اگر باور های بودایی، قامت یک موجود بی حس را برافراشته است، چرا در کنار آفرینش این جور عظیم، جایی تاریخی نمی شود که مردم در آن جا، راحت بوده باشند. مغاره های ترس آور آن فرار از تعقل، ثابت می کنند که هرچه در گذشته ی مدنی صورت بسته است، جوانب بسیار دردآور نیز دارد.

در یک مقطعه ی بسیار حساس، ثقلت ناهنجاری های سیاسی، جامعه را از پا می اندازد، اما در تامل به این فشار، تلاش برای تطهیر فکری، سوژه های وافر تنقید را آفریده است. از منظر نقد تاریخی، مدعیانی که روی توهم شعوبی اصرار می ورزند، از این که می بینند اقدس ترین های فرهنگ ها، در اوج تزویر و عداوت با عقل خلق شده اند، در استیصال این حس، می کوشند بحث سیاسی، به جانبی نرود که فواید نقد تابو ها، آنان را خوار می کنند. این، ماحصل تلاش های روشنگر است که حالا به مشغله ی شماری از فرهنگیان ما مبدل می شود تا از این طریق به سلامت اجتماعی کمک کنند.

در زیر، روایت دیگری از تنقید تابو هایی را بخوانید که اگر عاری از عیب و ایراد نباشد، اما از مزیت استناد، حرف ها دارد. من در کوشش های زیادی دنبال درک بیشترآن مفاخر کذایی بودم که روی القاآت فرهنگی و تزویر، عبور از ظاهر آن ها را حتی به نام دشمنی تباری عنوان می کردند.

قرار گرفتن در پشت صحنه ی مفاخرات کذایی، به استخوان بندی، طرح و پایه های لرزانی رسید که از مجموعه ی بسیار غیر متجانس که هرکدام در ماهیت خویش، صورت های بهم پیوسته ی تنوع خلط و مزج انسانی و فرهنگ هایند، ثابت می کند که اگر روایت درستی از مفخره داشته باشیم، مقولات فرهنگی آن، بیشتر از همه غیر انحصاری اند.

دری، تاجیکی، فارسی یا پارسی را می شناختیم، اما اعتراف می کنم که نام هندی فارسی را نمی شناختم. این زبان به اصطلاح فارسی که در وصلت چندین زبان دیگر، از شناخت پدر و مادر واقعی اش قاصر است، خویشاندان دیگری نیز داشته است که ظاهراً در   شکمبه ی حامیان «سره سازی»، رسوب می کنند.

تحقیق:

«چرا به زبان هندی در ایران، فارسی می گویند؟»

ارسلان قشقایی

اغلب نویسنده گان و شعرای فارسی زبان، صراحتاً «زبان فارسی» را «زبان هندی» و مردم فارس را «هندی زاده» معرفی کرده اند. اساتیدی مانند: دهخدا، سعید نفیسی، خواجوی کرمانی، حافظ شیرازی، مولوی بلخی، فردوسی طوسی و غیره، رسماً زبان های فارسی و هندی را هم خانواده معرفی کرده و برخی نیز ریشهء زبان فارسی را شاخهء گرفته از «زبان هندی» و قوم فارس را «هندی زاده» معرفی کرده اند.

فرهنگستان زبان هندی و تمام زبان شناسان اروپایی و آمریکایی نیز، زبان فارسی را شاخه ای از زبان سانسکریت هندی معرفی کرده اند که در این جا خلاصه ای را بیان می کنیم.
پروفیسور ادوین فرانسیس بریانت: متخصص هند شناس معروف آمریکایی، در کتابش می نویسد که زبان سانسکریت، جزئی از شاخهء «هند و ایرانی»، نزدیک ترین فامیل زبان ایرانی اوستایی و فارسی قدیم است.

Sanskrit is a member of the Indo-Iranian subfamily of the Indo-European family of languages. Its closest ancient relatives are the Iranian Languages Avestian and old persian.
ملاحظه می کنید که این همه بی خود «زبان اوستایی» سر داده اند، در حقیقت خود زبان اوستایی هم شاخه ای از زبان سانسکریت هندی است.
استاد علی اکبر دهخدا، در معنی کلمهء «آریا» چنین می نویسد: «آریا، عنوانی است که اجداد مشترک ملل هند و ایرانی خود را بدان معرفی می کردند و آن را لغتاً به معنی شریف دانسته اند و نام ایران نیز از این ریشه مشتق است.»
ملاحظه می کنید که استاد دهخدا، اقوام فارسی و هندی را از یک ریشهء قومی و نژادی معرفی می کند و اذعان می دارد که واژهء «ایران» از واژهء «آریای» هندی می آید.
استاد علی اکبر دهخدا، در معنی لغت «تاجیک» چنین می نویسد: «تاجیکان مردمانی هستند که در مشرق ایران و شمال افغانستان، در ترکستان روس و همچنین در ارتفاعات 3000 متری فلات پامیر پراکنده اند و به زراعت اشتغال دارند. غالب تاجیک ها از نژاد خالص ایرانی اند و همهء آن ها چادر نشین می باشند.»
ملاحظه می کنید که استاد دهخدا هم صریحاً اعتراف می کند که تاجیک ها، چادرنشینانی هستند از نژاد خالص آریایی (هندی) که در ایران، افغانستان و در قسمتی از ترکستان پراکنده اند و سرزمین خاصی ندارند.
استاد علی اکبر دهخدا، کاولی (کابلی) را علناً «کولی» معرفی کرده و اذعان می دارد که کابلی ها از هندوستان مهاجرت کرده اند. در ضمن خوب می دانیم که کابلی ها به زبان تاجیکی (فارسی سانسکریت) صحبت می کنند.
سعید نفیسی در ماهنامهء ارمغان چنین می نویسد: «در این مدت دراز، آریائیان هندی و ایرانی (فارس) که برادران پدری و مادری بوده اند، در مدت ده هزار سال، نه تنها همواره همسایه دیوار به دیوار بوده اند، بل که هرگز در میان شان جدائی نیافتاده و همیشه نزدیک ترین روابط مادی و معنوی را با یکدیگر داشته و تاریخ دورهء هخامنشی و اشکانی و ساسانی، بهترین گواه این مدعی است.
رشتهء دیگر از ادب فارسی که در هند به اوج کمال و ترقی خود رسیده، لغت نویسی است و قطعاً می توان گفت که نود درصد از کتاب های لغت فارسی را در هند تألیف کرده اند. به همین جهت یاد گرفتن زبان اردو برای فارس زبانان از آسان ترین کارهاست.
ملاحظه می کنید که سعید نفیسی که خودش یکی از بنیانگذاران شوونیسم فارس بود، به صراحت اعتراف می کند که پدران و مادران هندی ها و فارس ها یکی است و حتی هخامنشیان را نیز هندی الاصل معرفی می کند و هندوستان را سرزمین مادری لغات فارسی معرفی می کند.
امروزه علت اختلاف زبان فارسی با هندی، فقط به خاطر ورود هزاران لغات عربی به زبان فارسی است، ولی ریشهء بنیادی زبان فارسی، همانا سانسکریت هندی است.
مولوی بلخی، که از تورکان بلخ بود، ولی به زبان فارسی شعر می سرود، یک رباعی معروف دارد که می گوید:
بیگانه مگوئید مرا زین کویم
 در شهر شما خانهء خود می جویم
دشمن نیم ارچند که دشمن رویم
 اصلم تُرک است اگرچه هندی گویم
ملاحظه می کنید که مولوی علناً خودش را تورک و «زبان فارسی» را «زبان هندی» معرفی می کند. ظاهراً مولوی به زبان هندی شعر نگفته و فقط به زبان فارسی شعر گفته، ولی اگر به کنهء مسئله دقت کنیم در می یابیم که مولوی، زبان فارسی را زبان هندی نیز معرفی کرده است.
مولوی بلخی، «زبان فارسی» را به «خر» تشبیه کرده است و در دیوان غزلیات شمس تبریزی، غزل شماره 3203، چنین می گوید:
جان سوارست و فارسی خر تن زیر ران او
زشت باشد که زیر خر، کند این روح مرکبی
مولوی بلخی، مردم آذربایجان را نیز تورک معرفی کرده و چنین می گوید:
شمس تبریز شاه ترکان است
رو به صحرا که شه به خزگه نیست
حافظ شیرازی، که به ادعای بسیاری از اهل فن از تورکان قشقایی بود و بارها خودش را «ترک شیرازی» معرفی کرده، در مورد زبان فارسی، شعری دارد که می گوید:
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود
در این شعر، صنعت «مراعات النظیر» به کار رفته و شاعر کلماتی مانند: «هند، قند پارسی (زبان فارسی) و بنگال» را هم خانواده معرفی کرده است.
در اشعار حافظ شیرازی حتی یک بار نام «ایران» نیامده، ولی ده ها بار واژهء ترک (تورک) آمده است.
خواجوی کرمانی، در وصف معشوقه اش چنین می گوید:
ای لب و گفتار تو کام دل و قوت جان
 لعل زمرد نقاب گوهر یاقوت کان
زلف تو هندو نژاد لعل تو کوثر نهاد
 هندوی آتش نشین کوثر آتش نشان
ملاحظه می کنید که خواجوی کرمانی، معشوقش را هندو نژاد معرفی می کند. با توجه به این که خواجوی کرمانی، تمام عمرش را در شهرهای کرمان و شیراز گذرانده است و هیچ وقت به هندوستان نرفته بود که مدعی شویم، شاید معشوقه اش اهل هندوستان باشد، بل که به همشهری خود هندو نژاد می گوید.
در اشعار خواجوی کرمانی بیش از صد بار واژه های «هند و هندوستان» به کار رفته است، در حالی که واژهء «ایران» فقط دو بار در اشعارش به کار رفته و آن هم به قصد تحقیر.
خواجوی کرمانی، شهر شیراز را نیز ترکستان معرفی کرده است و اذعان می دارد که شیراز، خاک تورکان قشقایی است.
چشم آفت مستان شده رخ طیره بستان شده
شیراز ترکستان شده کان بت ز فرخار آمده
لازم به ذکر است که خواجوی کرمانی، تمام اواخر عمرش را در شیراز گذرانده بود و علناً شیراز را ترکستان معرفی کرده است.
فردوسی طوسی، قوم پارس قدیم را اصلاً ایرانی نمی داند و وقتی نام ملیت ها را می شمارد، قوم پارس را جدا از ایرانی معرفی می کند و می گوید:
ز پنجاه باز آوریدند سی
ز ایرانی و رومی و پارسی
فردوسی طوسی در بارهء مهاجرت کولی های لور (لرها) به ایران چنین می گوید که بهرام گور از پادشاه هندوستان (شنگل) ده هزار کولی خواست تا به قصد رامشگری به ایران بفرستد.
از آن لوریان برگزین ده هزار
 نر و ماده بر زخم بر بط سوار
به ایران فرستش که رامشگری
 کند پیش هر کهتری بهتری
چو برخواند آن نامه شنگل تمام
 گزین کرد زان لوریان به نام
به ایران فرستاد نزدیک شاه
 چنان کان بود در خور نیک خواه
چو لوری بیامد به درگاه شاه
 بفرمود تا برگشایند راه
به هر یک یکی داد گاو و خری
 ز لوری همی ساخت برزیگری
فردوسی اجداد لرها، تاجیک ها (قوم فارس) و کردها را کوچی های مهاجر هندی معرفی می کند که به تدریج از زمان ساسانیان به خاورمیانه کوچیده اند.
برای مطالعهء بیشتر در این زمینه می توانید به مقالهء «فارس ها از تبار کولی های مهاجر هندی هستند» مراجعه نمایید. در آن مقاله توضیح دادیم که نام شهرهای فارس نشین ایران، همه اسامی هندی هستند.
نتیجه گیری:
شاخه های زبان سانسکریت یعنی «کردی، فارسی و لری»، به دنبال مهاجرت کولی های مهاجر هندی به شمال عراق و جنوب ایران، از زمان ساسانیان به تدریج در بعضی نقاط خاورمیانه رایج شد و در زمان سامانیان تاجیک، آموزش آن اجباری شد. زبان پارسی در دورهء قبل از ساسانیان با زبان فارسی امروزی کاملاً متفاوت بود و کولی زاده های هندی به قصد مصادرهء تمدن پارس باستان، نام خودشان را نیز فارس نهادند.

منابع:

Levin, Saul. Semitic and Indo-European, Volume 2. John Benjamins Publishing Company. p. 431.
Edwin Francis Bryant; Laurie L. Patton. The Indo-Aryan Controversy: Evidence and Inference in Indian History. Psychology Press. p. 208.

- لغتنامهء استاد علی اکبر دهخدا

- ماهنامهء ارمغان، دورهء 26، شمارهء 1، فروردین 1336/ سعید نفیسی
- مثنوی معنوی / اثر مولوی بلخی
- غزلیات شمس تبریزی / اثر مولوی بلخی
- دیوان حافظ شیرازی
- دیوان غزلیات خواجوی کرمانی
- شاهنامهء فردوسی طوسی

http://www.haray.net/?p=3853

نکته:

در جریان مرور آن چه در بالا خواندید، تداعی بهتانی شوخ شد که گاه مردمان اصیل و بومی این کشور را زاده ی کوه های سلیمان یا ماهرانه در قواره ی پاکستان کنونی نشان می دهند. واقعیت این که سررشته ی پارسی- خراسانی، اصالت هندی داشته باشد و حتی از آن جا تشریف آورده اند، می تواند در شوخی های قبلی، ثابت کند پیشینه ی پاکستانی یا هندوستانی ستمیان، قدیم تر است.

به زودی در تحقیق دیگر، اسباط (پسران) فارسی یا پارسی یهود را نیز می آورم. خدا شاهد است وقتی به این روشنگری ها می رسم، مسرت یافت واقعیت ها، اما از نیش هجو و شوخی برکنار نمی ماند که کدام مردمانی بر ما اتهام می بندند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بیرق ملی افغانستان

afghanistan

image 006 image 006 image 006

ساینس ، طب و معلومات علمی

حقیقت در یوتیوب

youtube

الحاج محمد شاه پيمان

salim abed paiman 200

جنتری یا تقویم سال ۱۳۹۷

Jantari Afghani 1397 200

په پيښور کښي د ضا خېل په مدرسه

آشپزی افغانی

dast pukht afghani 180

آشپزی افغانی و غذا های لذیز افغانی

تاریخی، سیاسی، فرهنګی ، کلتوری او اجتماعی کتابونه

تلویزیون آشنا

daritvplayer

نماز ستون دین

Namaz Ston Din 1 200

د آشنا تلویزیون وروستی خپرونه

player240

مرحوم داکتر عزیزالله لودین

dr. azizullah lodin 200

ښاغلۍ محمد رسول باوری

bawari 200

استاد شاه محمود محمود

Ustad Shah Mahmood Mahmood 200

د ارګ تاریخچه

باغ بابر

پښتانه اصلاً څوک دي ؟

فال حافظ

hafez copy

سه هزار سال دروغ درتاریخ ایران

Tamuli Dar Bonyan Jalyat 200

!بیستمین سالروز پیروزی مجاهدین بر همه مبارک باد

ننگرهار مشاعره

پرویز شگیوال

Saraji Atal سراجی اتل

سمیع الله تړون

Rates widget

Currency Converter

شعر پښتو

برنج گل لاله

loga

شرکت حسابداری الیاس

Elias S

ښاغلی سمیع الله تړون

Samiullah Taron 200

ښاغلی سنګر مل عارفزی

ویدیو کلپ کارتون برای اطفال خورد سال

Statistics

سیستم عامل
FreeBSD
پی اچ پی
7.1.16
MySQLi
5.7.21-log
زمان
16:33
ذخیره ساز
فعال شده
Gzip
غیر فعال
کاربران
1
مطالب
792
نمایش تعداد مطالب
343745

اخبار جدید

تاریخچه مختصر بچه سقاو

Login Form

Copyright © 2017. All Rights Reserved www.haqiqat.se حقیقت

Innehållsansvarig: Mohammad Shah Paiman, 073- 939 46 22 - e-post: abed_salim@hotmail.com www.haqiqat.se All Rights Reserved.