Get Adobe Flash player

Clocks ساعت

Calendar جنتری

سبتامبر 2017
دسچپجشی
123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930

Who's Online مهمانان آنلاین

ما 73 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

غازی امان الله خان

اولین لویه جرگه در زمان امان الله خان

اولین لویه جرگه در زمان امان الله خان

جشن حکومت شاهی محمد ظاهرشاه

جشن زمان شهید سردارمحمد داؤد خان

شهید سردار محمد داود خان

dawd S

1919 شاه امان الله خان شاه افغانستان

شاه امان الله خان شاه افغانستان 1919

(1957) محمد ظاهرشاه در ماسکو

(1957) محمد ظاهرشاه در ماسکو

نمای تاریخ تصویری فغانستان

Afghanistan Hestori 200

نمای تاریخ تصویری فغانستان

د اسټراليا اوښبه افغانان

Afghan Austerlia 1 200

د اسټراليا اوښبه افغانان

مرحوم مدیر صاحب الدین

sahebdin

مرحوم مدیر صاحب الدین

د اغلې خاطرې اسحاقزۍ لنډ ژوند لیک

بنیاد خیریه پیمان

Paiman Foundation A 200

بنیاد خیریه پیمان
Paiman Charity Foundation
www.paimanfoundation.com

وب سایت جدید ولایت لوگر

خطاطي نستعليق آنلاين

logo ass

کمپیوتر سرویس

آموزش حج وعمره همراه با عکس

تانجانت بورد پښتو

د پښتو ژبی نوی فونتونه

انجمن کلتوری افغانها در سویدن

مسجد آنلاین

محمد ابن عبدالوهاب عربی

مرحوم تورن جنرال نصرالله خلیل

دو روز پي در پي

du ruze paidarpai

آموزش نماز برای کودکان

کتابخانۀ دانشنامۀ افغان

Map of Country نقشه کشورها

نعت عالم شوقی

Naat Alem 200

www.kodakan.se

kodakan afghan 200

Afghanistan افغانستان

imagescak6d4un 200

بازی اطفال با گل

blommor aa

تظاهرات گستردۀ افغانها مقابل سفارت امریکا

اختره ته راغلۍ

Akhtara 200

آشپزخانه کوچک من

Home خانه

دروغی که بزرگ شد

دروغی که بزرگ شد
(وسعت جعل در فرهنگ های باستانی مشرق زمین)
(معرفی کتاب)

مصطفی «عمرزی»

Durogh 200تاریخ شناسی ما، با ارجاع به منابع خارجی، پُر از مفاخراتی شده است که گاهی بر اثر سنگینی نام ها و اوصاف، در جایی که سوالاتی به میان می آیند، زیر ثقلت برداشت های پروفیسوری، دکتوری و استادی، نوع برداشت بیگانه، بدون توجه بر ابعاد، نهادینه شود. بر این اساس، آن چه در افغانستان در تاریخ نویسی صورت می گیرد، اکثراً به اصطلاح کاپی- پیست آثاری ست که فرهنگیان ما، بیشتر در ضروریات رتبه ی علمی، آثار مراجع مورد نیاز در تایید درجه را مُهر بزنند و این کار، به سنتی مبدل شده است که اگر در نیم قرن اخیر، تحلیل تاریخی به منظور حل دشواری های اجتماعی، در دشوار گذر اغلاط، به انجام نمی رسد، ناشی از کلیشه کاری ست. این که در استمرار زمان جاری،  بقیه ی تاریخ در افغانستان، به چند فصل دیگر می رسد، فراتر از سرنوشت ما، آینده می شود. بنابراین در نقش مرتبط (حال)، ماضی و مستقبل را باید به گونه ای پیوند دهیم که استحکام آن به منظور تحفظ واحد سیاسی، به انتقال مفاهیم درست تاریخی مربوط است.

 هرج و مرج ناشی از شرایط در فضای باز همه چیز گویی تا سطح مسایل «چیزدار»، جوانبی را که آلوده نشده اند و به انسانیت، به شرط اولویت نگاه می کنند، هرچند در حد تنی چند، اما تحریک می کند برای کاستن از جعلیات مفاخرات،  در زمانی که چاشنی گفت و گوی سیاسی می شوند، بازخوانی کنند.

 توسعه ی نت، فرامرز هایی شد که در بسامد انتقال مولدات، مردم ما در سالیان واپسین، دنیا و مافیای آن را به چشم دیگر بنگرند. اگر ثبات اجتماعی، رفاه زنده گی و علوم اقتصادی کشور ها، الگوبرداری می شوند، در جای دیگر، یافت فرهنگ ها برای پالایش فکری و تسلیح اذهان عامه با باور های انسان محور، در چند دهه ی اخیر قرن 20 و آغاز قرن 21، نگرش معمول بر بسیاری از مسایل را متغیر کرده است.

 نقد تاریخی، برای درونکاوی معضلات، حقایق زیادی را برجسته می کند که هرچند در هاله ی تعزیرات، قیود و محدودیت ها، هنوز ناگفته های زیادی پیرامون مسایلی وجود دارند که به خصوصیات تحمیل فرهنگ ها، حتی به نام حقوق بشر و مردمسالاری مربوط می شوند، اما نیاز های مدام برای رفع معضل، راه می گشایند تا در توامیت منطق، تابو ها و توتم ها، حتی در باور های مذهبی و دینی دچار بازنگری شوند. من در چند سال اخیر بسیار کوشیده ام جامعه ی افغانی، در ستیز تحمیلی و آن چه منشای داخلی دارد، در زمان تقابل، با دست خالی و وسایلی عمل نکند که در باور های ما به تاریخ، ادبیات، دین و فرهنگ، به گونه ای منگنه است و می بینیم که از رهگذر قایل شدن به آرکاییسم نوع تحریف شده، واقعیت های مسجل و تاریخی معاصر، اغماض، تردید و نفی می شوند. این که زنده گانی ما در واقعیت کنونی سیاسی (افغانستان) انعکاس بیشتر خواسته ها و اولویت های ما شده است، به بسط و توسعه ی باور هایی نیاز دارد که در حقایق مدنی، فرهنگی، مردمی و ارزش هایی که در احاطه ی آن، مردم ما را به نام «افغان»، تشهیر می کنند، در این زمینه، مسایلی را خلط نکنند که در تاریخ نگاری نوع انحرافی، چنانی که اکنون می دانند، واقعیت های ما در توهماتی تداخل می کنند که مثلاً در جانب خراسانی، آریایی و فارسی، معلوم نیست در نبود خطوط و مشخصات آن، وقتی از افغانستان دور می شویم، ناگهان در بی خودی روانی این که چه نامی اختیار کنیم، شراکت و دربرگیری جعلیات تاریخی، ما را گمنام و به نفع دیگران، تحلیل می کنند. بنابراین، نقد تاریخ، منابع نو و آن چه باید زیر فشار باور های رایج و سنت های تعریف ناشده، به آن ها توجه کنیم، تفکیک و تشخیص درست در گذشته است که با روشنگری های نوع نقد بر مفاخرات، در حالی که ما را به افغان زمین به مفهوم سرزمینی (گسترده گی فرهنگی و سیطره ی تاریخی) یقین می دهد، ارزش واحد سیاسی کنونی (افغانستان) را به عنوان سند مالکیت یک اصل مهم جهانی، در دست ما می گذارد.

کتاب «دروغی که بزرگ شد؛ وسعت جعل در فرهنگ های باستانی مشرق زمین»، از نوع نشراتی ست که ما را کمک می کند دشواری های پندار متوهم بر گذشته را با شناختی که از تحریف تاریخ رونما می شود، مبدل به آن بنیان های فکری کنیم که بر شالوده های فکری کنونی مبنی بر ارزش های افغانی، استوار است. در این کتاب، شرح دیگری از تاریخ می خوانیم که چه گونه دستان خرابکاران به منظور تامین مقاصد سیاسی، در هر جایی دستبرد زده اند و این مامول را بدون توجه بر عوارض، پیامد ها و معضلاتی انجام   می دهند که می دانند از بروز آن ها، مامول آنان برای تشدید تفرقه، مکتب های راسیستی و خلاصه اصل وحدت ملت ها، زیر سوال می رود.

در این کتاب (دروغی که بزرگ شد ...) جالب ترین نوع نگرش بر تاریخ، از رهگذر شناخت آثار ملموس است که عتیقه شناخته می شوند. در جعلیات تاریخ، تاییدیه با لمس و مشاهده ی شی ای که تاریخی قملداد می شود، پذیرش جعل را آسان می سازد. من در معرفی کتاب «باستان شناسی تقلب» (اثر دکتور غیاث آبادی) اشاره کرده ام که بیننده ی یک اثر تاریخی، اگر از ترفند و نقد تاریخی، چیزی نداند، در ملموسیت و در منظری که در برابر او قرار می دهند، می توانند در گمراهی، ذهنیتی ایجاد کنند که آن چه خوانده است، در این شرح، ثبوت دارد. شناخت جعلیات تاریخی از رهگذر شناخت آثار عتیقه ی جعلی، خصوصیت مهم کتاب «دروغی که بزرگ شد ...» است.

برای این که اهمیت کتاب را هرچه بیشتر به خواننده ی افغان، تبیین کرده باشم، دو معرفی نامه ی مهم به قلم های استادان بزرگ تاریخ و فرهنگ ایران، زنده یاد استاد ناصر پورپیرار و دکتور رضا مرادی غیاث آبادی را  ضمیمه ی این نوشته می کنم- با این تفاوت که دکتور غیاث آبادی یک اثر دیگر موسکارلا را نیز معرفی کرده است. باید بیافزایم کتاب «دروغی که بزرگ شد...» در حال ترجمه به زبان دری ایرانی است و بر اثر اهمیتی که دارد، پیشنهاد می کنم فرهنگیان پشتون، با ترجمه ی آن به پشتو، میزان استفاده از آن را در مجامع علمی، یک امر خیر تلقی کنند.

توضیحات زنده یاد استاد ناصر پورپیرار:   

در سال های نخست قرن 21، کتابی منتشر شد با نام «دروغی که بزرگ شد، وسعت جعل در فرهنگ های باستانی مشرق زمین» اثر اسکاروایت موسکارلا، که نسخه های آن را مراکز فرهنگی کنیسه و کلیسا از کتاب فروشی ها جمع آوری کردند. یک سال پیش به همت دوستی در کانادا، مجلد دست دومی از این کتاب کم نظیر را به دست آوردم و به دوستان مترجم سپردم. این روزها ترجمه ي بی نقصی از مقدمه ي مفصل کتاب را گرفتم و از آن که کسب مجوز چاپ برای این کتاب را تقریباً محال می دانم، مناسب تر این دیدم که ابتدا علاقه مندان و مشتاقان را به خواندن گزیده ای از مطالب مقدمه دعوت کنم.

موسکارلا، مورخ نیست، از ماجرای پوریم و تاثیر آن بر هستی منطقه چیزی نمی داند و کتاب اش تنها نظر یک باستان شناس و خبره در شناخت عتیقه جات شرقی است، اما قضاوت ها و ارزیابی های او از نمونه های موزيمي، با وضوح تمام به دنبال ماجرای پوریم، خالی بودن شرق میانه از هستی انسانی را اثبات می کند و چنان چه پیش از این در مبحث بررسی کتاب هنر دربارهای ایران توجه دادم، رسیده گی های موسکارلا هم، با این برداشت بنیان اندیشانه همراه است که هر نمونه از تولیدات دست انسان، که در فاصله ي پوریم تا حکومت ناصرالدین شاه در شرق میانه، شناسنامه گرفته و در ویترین موزيم های جهان جای داده اند، بی استثنا و یکسره مجعول اند.

باری نگاه مختصری هم به گزیده ای از مقدمه ي مفصل کتاب موسکارلا بیاندازیم و با شرح بنیان اندیشانه ي مجموعه ی «مقالات تاملی در بنیاد تاریخ ایران» مقایسه کنیم.

مقدمات و مشاجرات، فرهنگ جاعلان:

برای دستیابی به درک روشنی از مسئله ی جعل باید نخست به شرح فرهنگ جعل و جاعلین پرداخت. جعلیات مندرج دراین آلبوم، اطلاعات مورد نیاز برای بررسی وجود یا احتمال وجود جعل و تقلب را دراختیار می گذارند و اطلاعاتی در مورد نحوه ی معرفی جعلیات و چرخه ی بازاری آن ها و همچنین، روال پذیرش آن ها از سوی مجامع باستان شناسی و تاریخ هنری ارائه می کنند... . به هر حال، بخشی از چهره ي واقعی و ساختار بیرونی فرهنگ جعل و به همان میزان، هویت برخی از افراد آن فرهنگ از میان شواهدی که در این آلبوم آمده، قابل تشخیص خواهد بود، اما از این شواهد نمی توان به فوریت و یا مستقیماً به وجود آن سلسله مراتبی که در پس این نظم نهانی قرار دارد، پی برد. این سلسله مراتب، شامل صاحبان قدرت و تصمیم گیرنده گان و سکانداران سیاست و اقتصاد است که مؤسسات و افکار عمومی و جریان اطلاعات را هدایت و کنترل می کنند. از همان ابتدا پنداشته می شود که فرهنگ جعل، چیزی جدا و متفاوت از فرهنگ مجموعه داری باشد، ولی هر دو فرهنگ در واقع، محیط و دست اندرکاران یکسان دارند... .

این یک فرهنگ مسلط و برتری جو است که تمدن ها را تحت سلطه می گیرد و محققین و دانشجویان و افکار عمومی را به قلمرو خود می کشد. این فرهنگ شاید مرز جغرافیایی معینی داشته باشد، اما درون هیچ مرز اخلاقی نمی گنجد. با درک روح و چه گونه گی عملکرد جعل، آشکار می شود که بسیاری از دست اندرکاران آن، ستون پنجم فعال در حوزه ي باستان شناسی اند. افراد این فرهنگ یا با تمایل قلبی، یا در همکاری های جهت کسب پرستیژ و قدرت و حمایت های مالی، یا برای حفظ شغل و حمایت های شغلی و گاهی در اثر ناآگاهی و بی اطلاعی از عمق موضوع در خدمت فرهنگ جعل قرار می گیرند و به هر حال، خواسته یا ناخواسته، در فریب کاری شریک می شوند و مردم را گمراه می کنند... .

برخی موزه داران یا کلکسیونرها بعد از تملک عتیقه ای جعلی، از فریبکاری بازار عصبانی می شوند، اما با نگاهی واقع بین باید بپذیرند که احتمال وقوع چنین اتفاقی در راه «حفظ وحراست از آثار باستانی» هیچ گاه منتفی نیست. در واقع، جرم واقعی بازار، نه فریب مجموعه داران، بل که ایجاد زمینه ای است که در اثر آن، آثار تاریخی دیگر ممالک از سایت های مربوط به آن ها سرقت می شوند و در مسیر رساندن آن ها به بازار، طبیعتاً جرایم دیگری از قبیل قاچاق و رشوه نیز رخ می دهد... .

فرهنگ جعل، جامعه ای بسته و ناپیدا دارد و اطلاعات آن نیز پنهان و زیرزمینی می ماند، مگر در مواردی نادر که نکاتی در گوشه ای از جهان زمزمه شود. اگر مطالعه ی جعلیات در یک محدوده ی وسیع و بین المللی صورت پذیرد، حقایق ناامید کننده ای آشکار خواهند شد:

یک مدیر موزيم را در نظر بگیرید که مانع انتشار اطلاعاتی مبنی بر جعلی بودن یک اثر می شود، چراکه قبلاً آن را به عنوان یک اثر اصلی منتشر کرده اند. گاهی این اثر، جزو اموال موزيم هم نیست، اما به عتیقه فروشی تعلق دارد که گاه و بیگاه پول و یا آثاری به موزيم اهدا می کند. بنابراین مدیر به کارمند مربوطه توصیه می کند که «مطلب منتشر نشود» و جمله ای شبیه «برای شما چه اهمیتی دارد؟ این اثر قبلاً معرفی شده است» را به او گوشزد می کند.

در موارد نادر، کارمند موزيم، موضوع جعلی بودن یک اثر را به اطلاع مدیریت می رساند و پیشنهاد حذف اثر از فهرست آثار را مطرح می کند، اما مدیر با تکبر دستور می دهد که اثر در سیاهه ي موزيم یا در سالن نمایش باقی بماند و یادآور می شود که او رئیس است و شخصاً در این موارد تصمیم می گیرد. او سابقه ی درخشان مدیریت خود را نیز خاطر نشان می سازد و دانش و حوزه ي اختیارات خود را یادآور می شود... .

برخی موزيم داران از حذف مجعولات از سالن موزيم، خودداری می کنند، چراکه اگر تمام آثار حذف شوند، دیگر جذابیتی برای بازدیدکننده گان باقی نخواهد ماند و او نیز حمایت مدیران مجموعه را از دست می دهد.

بایگانی موزيم که اطلاعات یک اثر مجعول را ثبت می کند، معمولاً حاوی اسناد و دستوراتی محرمانه است که برخی شبیه آن چه ذیلاً خواهد آمد، هستند: «آزمایش روی اثر ممنوع است»؛ «عکس برداری از اثر ممنوع است، خصوصاً عکسی که شرح قدمت نیز در آن باشد» و یا «هیچ اشاره ای به اصالت اثر نشود». مفهوم تمامی این قبیل جملات آن است که اطلاعات مربوط به اثر، جنبه ي عمومی نمی یابد و هیچ گاه اجازه ي تحقیق در مورد آن، صادر نمی شود... .

فروشنده گان و متصدیان موزيم و مجموعه دارها در پاسخ به استفساریه ها در مورد یک پیکره ي انسانی یا جانوری سفالی اظهار می دارند که این اثر تحت آزمایشات فنی قرار گرفته است. ذکر چنین جمله ای فی نفسه و بی هیچ شرحی به مفهوم ضمنی صحت اصالت اثر به کار می رود، هرچند که در واقع، نتیجه ي این آزمون منفی بوده باشد. شخصاً بارها این جمله را شنیده ام و در پاسخ به تقاضای من مبنی بر مشاهده ي گزارش مکتوبی از آزمایش، قول ارسال نسخه ای از آن را دریافت کرده ام، اما هیچ وقت گزارشی برایم ارسال نشده است... .

محققی از ارائه ي یک تأییدیه ی مکتوب مبنی بر جعلی بودن یک اثر در یک موزه یا مجموعه ي شخصی یا مطبوع در یک کاتالوگ، خوددداری می کند. او نگران است که مالک، ناشر و یا دستیاران تحقیق به اقدامی تلافی جویانه دست زنند و موقعیت شغلی یا دوره ي کارورزی یا امتیازات و توصیه نامه ها به خطر بیافتند که در آن صورت، او و همچنین شاگردان اش از تبعات آن متأثر خواهند شد... .

عضو رسمی یک موسسه ي مهم و معتبر که به طرز وسیعی بر موجودی آثار باستان (و غیر باستانی) یک مجموعه ی شخصی مطالعه می کند، یک داشجو را از تحقیق روی این آثار باز می دارد. اگر آن دانشجو، موارد مربوط به جعلیات این مجموعه را از رساله ي خود حذف نکند، آن عضو رسمی موسسه، مانع ادامه ي کار و دریافت مدرک آن دانشجو خواهد شد و دانشجو مجبور است تا شانس خود را در موسسه ي دیگری بیازماید... .

قرار است پروفيسور الف برای ایراد چند خطابه به موسسه ای به ریاست پروفيسور ب دعوت شود. رئیس موسسه به دانشجویان توصیه می کند که از طرح سئوال در باب جعل خودداری کنند. او می داند که پروفيسور الف، چندین اثر مجعول را به عنوان آثار تاریخی در نوشته های خود معرفی کرده است؛ دانشجویان نیز چاره ای جز اطاعت ندارند، چراکه در غیر این صورت با مشکلاتی از قبیل اخراج و توصیه نامه ای نه چندان مثبت و رفتاری تحقیر آمیز مواجه خواهند شد... .

از دانشجویان شرکت کننده در سمینار فارغ التحصیلی خواسته می شود که یک عتیقه ي خاور نزدیک را از دیدگاه های مختلف بررسی کنند. هریک از دانشجویان به نکاتی اشاره می کنند و عاقبت اجماع بر جعلی بودن اثر حاصل می آید. استاد پروفيسور الف، نظر دانشجویان را می پذیرد، اما مؤکداً اخطار می کند که این فقط یک تمرین در زمینه ي تاریخ هنر بوده و اگر هریک از دانشجویان، چیزی از این مطالب را انتشار دهند، آن گاه باید حتی تصور یافتن شغلی در یک مرکز آموزشی یا موزيم را به فراموشی بسپارند... .

موزيم داری از یک کارشناس دعوت می کند تا از اشیای باستانی موزيم اش فهرستی تهیه کند. از این کارشناس که از جمله ي معدود متخصصان در باب اشیای مورد نظر است، خواسته می شود که اصلاً به موارد مشکوک اشاره نکند، فقط واژه ي «منحصر به فرد» در توصیف این موارد کافی خواهد بود. در واقع، موزيم دار با این توصیه فاش می کند که برخی اقلام «مسئله دار» اند یا بدتر از آن، شخص کارشناس نسبت به برخی موارد مشکوک شده است. کارشناس مذکور دعوت موزيم را رد می کند؛ بنابراین، شخص دیگری که کم تر سختگیری کند و مشخصاً از دانشي کمتري در زمینه ي مورد بحث برخوردار باشد، دعوت می شود تا فهرستي کاملاً منطبق بر میل کارفرما تنظیم شود... .

کارشناسان لفظاً یا کتباً اصالت عتیقه های فروشنده گان را تأیید می کنند که البته برخی از آن ها مجعول است. در یک مورد بسیار نامطلوب و زشت، فروشنده از کارشناسي مشخص برای اقلامی خاص، تقاضای تأییدیه ي اصالت نمود. کارشناس مذبور که اصولاً به ارائه ي چنین خدماتی شهرت داشت، در قبال دریافت چند قلم عتیقه ي خاص، به این خواسته تن داد. او گرچه از دانش کافی در این رابطه برخوردار نبود، با این حال گزارش خود در باب تعدادی از همان قبیل را تنظیم کرد. تمام اشیا طبق این گزارش، درست و باستانی و گران قیمت بودند. تمام این تأییدیه ها از مجرای فرهنگ جعل صادر می شوند....

این تبانی آگاهانه ي متخصص و فروشنده و مجموعه دار نباید با تأییدیه ي لفظی ای که فروشنده مبنی بر تأیید متخصص الف در خصوص اصالت کالای مورد حراج نقل کرده است، اشتباه شود. اظهارات لفظی یعنی آن چه فروشنده به نقل از یک متخصص اعلام    می کند، گاهی قرین واقعیت نیستند. بارها به من گفته اند که اسم من یا دیگر همکاران مرا به همین ترتیب نقل کرده اند، درحالی که اصلاً آن کالا را ندیده بودم و اگر هم دیده بودم، اصالت آن را تأیید نکرده بودم. پیتر هاپکرک نیز در شماره ي 19 آوریل 1973 «لندن تايمز»،گزارشی ارائه کرد که بر اساس آن، فروشنده گانی به منظور تأیید اصالت دسته ای از ظروف یونانی، به جعل اسناد و امضای متصدیان موزيم بریتانیا، دست برده اند... .

متخصصین از خرید جعلیات توسط موزيم ها و همچنین مجموعه های شخصی، حمایت می کنند؛ چراکه این روشی مقبول و ارزشمند برای حفظ این اموال «یتیم» است. چنین ادعاهای دل فریبی در اغلب مباحث مربوط به جعل مطرح می شوند. برخی کارشناسان، اشیاء جعلی (یا اصلی) را با عنوان «نمونه ي شگفت آوری» معرفی می کنند که طی «حفاری های اخیر» به دست آمده و گاهی واژه ي مردم پسند و هیجان آور «کشف» را در ارتباط با آن به کار می برند؛ گاهی منشأي مشخصی را نیز برای آن تعین می کنند. آنان مطمئن اند که یک فروشنده آن را به تملک درآورده و همین گزارش تخصصی نیز بازار خوبی را برای آن شی، تضمین می کند.

مدیر یک موزيم گفت که با علم به اصالت یکی از عتیقه های مهم موزيم، به یکی از همکاران موسسه اجازه داد تا در سمپوزیومی آن را جعلی معرفی کند. او با ژستی حق به جانب، سکوت اختیار کرد تا اتهام دروغین این همکار بعد از ارزیابی آن شی، روشن شود؛ در نتیجه، شخصیت  حرفه يی آن همکار تخریب شد و این خبر در موقعی مناسب در تمام محافل حرفه يی، طنین افکند... .

این حکایت ها فقط گوشه ای از فرهنگ جعل و کارکردهای آن را بیان می کنند، اما از همین مختصر نیز می توان به ردپا های دست یافت که از افرادی که آزادانه در آن فعال اند و به گوشه و زوایای آن سرکشی می کنند، به جا مانده است. این افراد در لباس مدیر موزيم و متخصص و غیره، بخشي مهمی از بدنه ي فرهنگ جعل را تشکیل می دهند. نمونه های دیگری نیز از فعالیت های علنی و خاص به دست می آیند که آشنایی با آن ها، راه گشاست. از جمله ي این فعالیت های آشکار، تشریفات و مراسمی اند که در موزيم ها برگزار می شوند و من، نمونه های از آن را در این کتاب ذکر کرده ام... .

در چنین بافتی، به جاست که قدری به شرح حقایق موجود در سیاست های مدیریتی موزيم بپردازیم. شواهد، گویای آن اند که احتمالاً تمامی مدیران موزيم ها، فارغ از معیارهای تخصصی، هنجارهای خاص خود را دارند. بسیاری از موزيم دارهای صاحب آثار هنری باستان، دارای تحصیلاتی کم تر و پائین تر از متخصصان این رشته اند و اهمیت چندانی برای تحقیق قائل نمی شوند و بنابراین، هیچ کمکی به باستان شناسی نمی کنند. خرید اشیای عتیقه، نخستین اولیت برای یک موزيم دار است. علی رغم اهمیت بسیار زیاد موضوع، این مطلب کماکان غیر قابل درک است که چرا بسیاری از اشیای باستانی موزيم ها، حتی آن هايی که از اصالت واقعی برخوردار اند، ارزش تاریخی ناچیز دارند و حتی گاهی از لحاظ باستان شناسی هم چندان مهم نیستند... .

فرهنگ جعل، تاکتیک دیگری هم دارد که منحصر به موزيم نیست. فرهنگ جعل با استفاده از این تاکتیک، ماهیت وجودی جعل را بی اهمیت جلوه می دهد، آن را یک مشکل جزئی و محدود به موارد «ناچیز» بر می شمارد و طرح آن را مطلب مضحک و قابل اغماض می داند. به دنبال این موضع، خاطر نشان می سازد که البته داشتن یک عتیقه ي جعلی، ضروری و گاهی مایه ي مباهات است. آمیه به مثال هایی از این مورد اشاره می کند. او دیدگاه منتقدان را نکوهش کرده و می گوید «در واقع تمام اجناس عتیقه فروشی ها، جعلی اند.» من حتی یک نفر را هم نمی شناسم که چنین ادعای نامربوطی را مطرح کرده باشد. آمیه هم اسمی از کسی به میان نمی آورد. حال از خود می پرسم که اگر تمام اجناس در بازار عتیقه، جعلی بودند، دیگر انتشار این کتاب، چه لزومی داشت؟

به هر حال، آمیه پس از این مقدمه به دفاع از خرید جعلیات به عنوان یک ریسک ضروری برای آن کسانی می پردازد که می پندارند حفظ میراث گذشته فقط از طریق خریدن عتیقه های غارت شده از دیگر نقاط، امکان پذیر است... .

این که هوینگ، آثار آمیه یا پوپ را خوانده باشد یا خیر، نمی دانم؛ اما او هم توصیه های عقلانی خود را برای توجه موزيم داران خاطر نشان کرده است؛گویا بنا به آموزه های این اشخاص، باید سیاستي «پس از فروش به هیچ عنوان پس گرفته نمی شود» را با رغبت پذیرفت و به روی همکاری که یک عتیقه ي تقلبی خریده بود، لبخند زد. اگر کسی چنین چیزی خرید، باید خود را توجیه کند و بداند که «هیچ کلکسیونري مهمی نیست که تا کنون عتیقه ي قلابی نخریده باشد... .»

هر دو مقاله، دفاعیاتی به ظاهر اخلاقی در باب بی عیبی و صحت عتیقه هایی بودند که پوپ قبلاً و هم در آن روزگار فروخته بود و دیگران را نیز به خرید از خود دعوت می کرد. این مقالات همچنین راهنمایی برای مصئون ماندن از فریب شیادان و مقابله با محققین بی سوادی بود که جعلیات را در همه جا می دیدند. از این دیدگاه، این مقالات به عنوان راهنمای خرید عتیقه به شمار می رفت، آن هم توسط کسی که خود یکی از فعال ترین فروشنده گان و حافظان میراث گذشته در بازار بود.

کتاب گیرشمن (1976) هم کاتالوگ حراجی، هم دفاعیه ای به نفع اقلام آن (صاحبان این اجناس ذکر نشده، اما همه گی جزو جعلیات اند) و هم اقدامی در جهت انکار وجود تقلب است... .

نویسنده ي مقاله، ابتدا راهنمایی های در باب روش کشف گنجینه های باستانی یا بی راهه ها و پنهان کاری های جهان عتیقه فروشی، ارائه می کند و همین که توجه خواننده را به پشت هم اندازی ها و فریب کاری های این جهان جلب کرد و او را مطمئن ساخت که نویسنده در حال تشریح آن چیزی است که فروشنده گان انجام می دهند، به ناگاه رازی حیرت آور را فاش می کند و می گوید: «در واقع از مسیر همین دنیای عتیقه فروش هاست که بسیاری از گنجینه های باستانی به کلکسیون های مغرب زمین، راه یافته و اسباب رضایت علاقه مندان هنر ایرانی را فراهم آورده اند.»

همین عتیقه چی ها بودند که دو پیکره ي زیبا، یکی نیم تنه ی نقره يی یک زن پارتی و دیگری کله ي نقره يی یک شاه ساسانی، که هر دو تقلبی اند را به یک موزيم ملی در ایالات متحده فروختند... .

موزيم ها با مصئونیت کامل به کار خود ادامه می دهند و به کل، منکر وجود مسئله ي جعل می شوند و حتی از طرح آن نیز اجتناب می کنند و با موفقیت، مقامات کشور را در راستای حفظ اسرار خود، قانع می کنند. در نمایشگاهی که اخیراً توسط موزيم بریتانیا برگزار شد، فقط چهار قطعه عتیقه ي خاور نزدیک به نمایش درآمدند که تمامی این اقلام قبلاً در ردیف جعلیات منتشر شده بودند. هیچ اثر باستانی جعلی دیگری منتسب به خاور نزدیک از طرف موزيم بریتانیا، آورده نشد... .کوهون در اقدامی روشنگر به معرفی برخی جعلیات ساسانی دست برد که در موزيم های ایالات متحده نگهداری می شدند... . گزارشي مشابه نیز به همان دلایل توسط نوریک تنظیم شد.

ریگوی نیز مرور روشنگری بر سنجاق طلایی مانیوس کرده است. محققین از مدت ها پیش آن را حامل قدیمی ترین دستخط لاتین می پنداشتند، اما اینک مشخص شده که این اثر، تقلبی است... .

اونگر در یک جمله، همه چیز را بیان می کند: «تا زمانی که کلکسیونرها به گردآوری آثار باستانی مشغول باشند، عقیقه ي قلابی هم وجود دارد و هرچه این تقاضای بازار افزایش یابد، به تبع آن، جعل و تقلب هم بیش تر می شود... .»

جدا از شهوت و میل شدید، آن چه که کلکسیونرها به عنوان منبع قدرت در اختیار دارند تا تاریخ جهان را به ویرانی بکشند، ثروت است. کسی که می خواهد به حوزه ي گردآوری عتیقه جات وارد شود، باید منبع مالی بسیار قدرتمندی داشته باشد. این عامل بسیار قوی در همه ي موزيم ها نفوذ کرده و تمامی رفتار این مؤسسات را هدایت می کند... .

این موزيم های ساخته گی، اشیای موزيمی خود را ابتیاع می کنند و اغلب از حمایت های مالی در این راه بهره می برند. اشیائ مذکور عمدتاً آثار هنری یگانه و منحصر به فرد- مثل یک گلدان خالی یاچراغ سفالی است که در خلال سفری به اسرائیل خریداری شده و یا جعلیاتی است که از بازار محلی و یا بازهم در خلال سفرهای گردشی و توریستی، به تملک موزيم در آمده اند. در هر دو حالت، حمایت مالی چندین برابر قیمت اصلی برآورد می شود. من شخصاً دو موسسه از این قبیل را می شناسم که تا کنون حتی دست اداره ي درآمد نیز به آن ها نرسیده است... .

گردآوری آثار هنری باستان (عتیقه جات) فی نفسه کاری غیر اخلاقی است. نسبت گردآوری عتیقه به باستان شناسی، مثل نسبت تجاوز به عشق است.

نه تنها موزيم داران، بل که محققین و اساتید دانشگاه و باستان شاسان نیز (البته در درجات مختلف) از موزيم ها و کلکسیون ها حمایت می کنند. آنان در کنار موزيم دارها و کلکسیونر ها، در کمیته های هنری موزيم ها خدمت می کنند و آن ها را در خریدهای شان، یاری و راهنمایی می کنند، اصالت اشیاء را تأیید می کنند و اطلاعات مربوط به نسخه های محتمل اصلی را محفوظ نگه می دارند... .

برخی اساتید، گاه و بی گاه از یک کلکسیونر و یا عتیقه فروش برای حضور در کلاس و یا سمینارهای دانشگاه، دعوت می کند تا دانشجویان دوره های مقدماتی و همچنین تکمیلی، برای تحصیل در تاریخ هنر و باستان شناسی، انگیره ي قوی تری یافته و به طرز مؤثرتری به حفظ آثار هنری بپردازند. آنان ذکاوت و تیزفهمی مهمانان خود را می ستایند و از خریدهای بی نظیر و حیرت آور آنان تعریف می کنند و به تمسخر فساد و حماقت ایتالیایی ها و یونانی ها و ترک های می پردازند که به خیال خود، می توانند این اقلام را به وطن بازگردانند... .

برخی محققین، خدمات مشابهی به فروشنده گان و دلالان آثار باستانی ارائه می کنند و تأییدیه ي اصالت می دهند و مشتری پیدا می کنند و از موقعیت خود در انجام معامله    بهره می برند و از فروشنده به عنوان یک شخصیت جهانی در این رسته تعریف می کنند. این چنین است فضای کلی فرهنگ کلکسیون داری، فرهنگی که برای مطالعه ي موضوع جعل، بسیار مهم است؛ چراکه اقلام جعلی بی شمار و متقلبانی پُرتعداد در آن حضور دارند... .

این که هیچ واقعیتی در ورای نوشته های این نویسنده گان وجود ندارد، مهم نیست، روال قاعده مند بازاری این اطلاعات را با اطلاعات سایت حفاری شده، همگون می کند و همه را در یک بانک اطلاعاتی باستان شناسی، گردآوری می کند. دانشجویان، این روال  قاعده مند را از اساتید خود می آموزند و همین آموزه ها را در آینده به دانشجویان خود انتقال می دهند و هیچ گاه در جزئیات آن، تحقیق نمی کنند؛ مبادا کذب آن فاش شود. من قصد ندارم بر سر این که یک نقشه ی آگاهانه در پس این ماجرا هست یا نه، بحث کنم، اما به هر حال، وجود حقه و افسونگری، محرز است... .

پرونده ی یک اثر باستانی را به من نشان دادند که توسط موزيمی در ایالات متحده خریداری شده بود. فروشنده مدعی بود که اصالت آن به سایتی در عراق باز می گردد. وقتی به مدیر اطلاع دادند که موسسه ای از یک کشور همسایه، خواهان اطلاعاتی شامل اصالت محل این اثر است، فروشنده به موزيم توصیه کرد که ش را به عنوان اموال یکی از ایالات آمریکا معرفی کنند که به مدتی بسیار طولانی، مالک آن بوده است. این مطلب، خود گویای همه چیز است و هم اصالت محل و صداقت فروشنده را روشن می کند... .

تحقیقات واقعی باستان شناسی روشن کرده که برخی جعلیات از روی عتیقه های ساخته شده اند که از حفاری سایته يي واقعی به دست آمده اند، اما اصل و جعل در بازار به هم آمیخته است. دیرینه ي جعلیات، قطعاً ساخته گی است، اما اصالت زیرخاکی های واقعی، هیچ گاه به درستی معین نمی شود. دلالان عتیقه در این رابطه، تنها مجرمان ماجرا نیستند، چراکه اصالت های ساخته گی و تأیید آن ها به عنوان آثار باستانی که از مجرای فروشنده گان منتشر می شوند، در واقع همان افسانه های اند که محققان و موزه داران می آفرینند و آن ها را در کاتالوگ ها و مطبوعات شان، عتیقه های مکشوفه در سایت های فلان و فلان معرفی می کنند. این ریشه ي تمام افسانه پردازی هاست و همه ي ما قربانیان فقدان یک عکس العمل علمی در قبال این وقایع و عدم کفایت دانش شده ایم و باستان شناسی از همین نقطه است که آسیب می بیند. مشکل همچنان باقی آن است که بسیاری از محققین حتی پس از دستیابی به واقعیت، ترجیح می دهند که آن را نبینند و در پیله ی خود باقی بمانند... .

باستان شناسی بازاری، آثار هنری و نمادنگاری خاصی به دنیای امروز معرفی کرده که هیچ گاه  باستان شناسی پُرزحمت به آن دست نیافته است. فهرست این آثار، شامل جعلیات فراوان است:

هنر هخامنشی:

- آئینه های با نمودهای پیکره يی

- مدال

- مجسمه

- بشقاب هایی با نقش مایه های پیکره يی

- گونه ی وسیع از کوزه های دسته دار

- گونه ي وسیعی از ظروف جانوری شکل دسته دار

- پیکره ها و مناظر نقش برجسته ي تخت جمشیدی جدید

- سلاح های طلایی

- ظروفی ساخته از سنگ ها و فلزات قیمتی

- گونه ی وسیع از جواهرات... .

هنگام بررسی اصالت یک اثر در کتاب حاضر، در وهله ي نخست می گوئیم که اصلاً زیرخاکی نیست. معیار ما برای این ادعا،کاملاً ساده است: سبک، نمادنگاری، نقش مایه ها و تکنیک های تولیدی شی مورد نظر نمی توانند با دیگر اجزای فرهنگی که به آن انتساب یافته، مطابقت کنند. تمام اشیای غیر زیرخاکی که در این مجلد ذکر شده، موضوع این سئوال است که «چرا اصلی است؟... .» محققین با استفاده از حقوق حرفه يی، خود را مجاز می دانند تا آثار عجیب و غیر متعارف را با عنوان هیجان آور «بی نظیر» معرفی نموده و در تحلیل باستانی آن، هرچه بیش تر اغراق کنند.آنان در این قیاس های صوری، معمولاً جزئیات خاص را نادیده می گیرند و بنابراین، ما را با یک قیاس منطقی و باستان شناختی غلط روبرو می کنند، مثلاً یک کوزه ي کوچک با دسته های جانوری شکل را فقط به دلیل شباهت ظاهری، محصول عهد هخامنشی به حساب می آورند... .

حال از آن چه اینک خواهد آمد، معلوم می شود که بسیاری از اشیای غیر زیرخاکی، هرکدام داستانی دارند و اگر کسی به آن ها گوش کند، با صدای بلند و به وضوح در مورد قدمت و تاریخچه ي خود خواهند گفت: «ما صرفاً برای فروش ساخته شده ایم.» در واقع، این حقایق است که مورد توجه  مطالعه ي حاضر خواهند بود... .

علاوه بر این، کوشیده ام تا برای پوشش هرچه بهتر مطلب جعل، تعداد کافی عکس تأمین کنم. در این جا خاطر نشان می کنم که عده ای از موزيم داران و مجموعه داران با سخاوت تمام اجازه دادند تا از آثارشان عکس برداری کنم. این کوشش از آن جهت صورت گرفت که در واقع، عکس، مهم ترین مکمل اطلاعات مکشوفه است و بدون آن، نمی توان بر تمامی جوانب تحقیق و تدوین، اشراف یافت... .

من پرونده ي بزرگی در مورد جعل آثار ساسانی دارم که نمونه های از آن به طرز مشهود،کاملاً جدید اند و حتی یک غیر متخصص هم می تواند آن را تشخیص دهد. اجرای بعضی از آن ها بسیار ضعیف است. جدا از دانش ناکافی من در این زمینه، این فرهنگ، خارج از حوزه ي سنتی تاریخ نگاری خاور نزدیک باستانی رشد کرده و به همین سبب، مختصراً در این جا مورد بحث قرار گرفت و با تصاویري محدود، همراه شد. جعل آثار ساسانی احتمالاً فراتر از صدها قلم است که همه در کلکسیون ها و موزيم ها و مجموعه های شخصی نگهداری می شوند. تعداد جعلیات منتسب به ساسانی، بسیار زیاد اند و کتابي جامع در باب این آلات مجلل، اما جعلی ساسانی که یکجا به ذکر اصالت و منشأ و مشخصه های بازاری آن ها نیز بپردازد، مسلماً برای یک متخصص، غنیمتي بزرگ است... .

توضیحات دکتور رضا مرادی غیاث آبادی:

معرفی کتاب «جعل فرهنگ شرق نزدیک باستان»:

اسکاروایت موسکارلا (Oscar White Muscarella) باستان‌شناس و متخصص آثار هنری ایران و شرق باستان و از موزه‌داران پیشین موزه ی(موزیم) هنر متروپولیتن در نیویورک است. از او تاکنون کتاب‌ها، مقاله‌ها و کاتالوگ‌های متعددی منتشر شده که از جمله عبارتند از: «عاج‌های تپه ی حسنلو» (۱۹۸۰)، «آثار عصر مفرغ و آهن شرق نزدیک باستان در موزه ی متروپولیتن» (۱۹۸۹)، «گاهنگاری مجعول تپه ی زیویه» (۱۹۷۷)، «تپه ی سرخ‌دُم در موزه ی متروپولیتن» (۱۹۸۱) و  «آثار مفرغین لرستان» (۱۹۸۸). او سابقه ی همکاری در کاوش‌های باستان‌شناسی ایران و ترکیه را نیز دارد و در دهه ی ۱۳۴۰ (۱۹۶۰ میلادی) در تپه ی حسنلو و عقرب‌تپه (هر دو در نزدیکی نقده) کار کرده است.

موسکارلا، کتاب مهم دیگری نیز دارد که در ایران ناشناخته مانده و ترجمه نیز نشده است. این کتاب «دروغی که بزرگ شد: جعل فرهنگ شرق نزدیک باستان» نام دارد و در سال ۲۰۰۰ میلادی در هلند منتشر شده است. او در این کتاب نشان داده است که صرف وجود یک اثر باستانی در موزه‌ای مشهور یا در کتاب دانشمندی صاحب‌نام، دلیل بر اصالت آن اثر نمی‌شود.

Muscarella, Oscar White, The Lie Became Great: The Forgery of Ancient Near Eastern Cultures, Styx Publications, 2000, 548 p.

موسکارلا در این کتاب از حجم وسیع اشیای قلابی باستانی و سند‌سازی‌های لازم تاریخی و باستان‌شناختی برای آن ها پرده بر می‌دارد؛ اشیایی که به گفته ی او به فراوانی در موزه‌های جهان پراکنده هستند و دست اشخاص ذی‌نفوذی در ساخت و تجارت آن ها دخیل بوده است. او ضمن معرفی مستند و مصور بسیاری از این آثار، در باره همکاری داوطلبانه یا «ناچارانه»ی باستان‌شناسان و موزه‌داران و متخصصان تاریخ هنر در روند این جعل‌کاری‌ها سخن می‌گوید و گاه از آنان نام می‌برد: «آرتور اوپهام پوپ» و «رومن گیرشمن». او گیرشمن را متهم می‌کند که عکس آثار قلابی را قبل و بعد از عرضه برای فروش، در کتاب‌های ایران‌شناسی خود منتشر می‌کرده است. برای نمونه عکسی که موسکارلا به عنوان مجسمه ی قلابی مرد هخامنشی در روی جلد کتاب خود گذاشته، قبلاً در صفحه ۲۴۵ کتاب «هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی» نوشته ی رومن گیرشمن منتشر شده است. این کتاب گیرشمن به اندازه‌ای در بردارنده ی تصویر اشیای تقلبی است که براستی می‌توان آن را کاتالوگ تقلب دانست.

(در باره آرتور پوپ و کتاب شاهکار های هنر ایران بنگرید به: شیردال، غار کلماکره و نگرانی‌های عتیقه فروشان.)

برخی از آثار مربوط به ایران که موسکارلا در این کتاب و یا در دیگر مقالات خود آنان را تقلبی دانسته، عبارتند از: جام‌های طلای مارلیک و دیگر جام‌های منسوب شده به گیلان همچون جام املش، اشیای نقره‌ای و بعضاً طلایی منسوب شده به غار کلماکره لرستان، زیورآلات مشهور شده با عنوان گنجینه آمودریا یا گنجینه ی جیحون، زیورآلات طلایی منسوب به تپه ی زیویه ی کردستان، کتیبه‌های گلی و برخی ظروف و مجسمه‌های سنگی منسوب شده به تپه ی کُنارصندل و تمدن جیرفت.

موسکارلا مدعی می‌شود که جاعلان آثار باستانی به اندازه‌ای خبره و سازمان یافته هستند که می‌توانند هر دانشجو و پژوهشگر مزاحمی را به راحتی چنان از کار برکنار کنند که هیچ آینده ی شغلی برای او متصور نباشد. چنان که خود او نیز سه بار اخراج شده و در نهایت از او خواسته‌اند که به میل خودش کناره‌گیری کند. او همچنین از نمایشگاه‌هایی یاد می‌کند که موزه ی بریتانیا در لندن با اشیای قلابی در نواحی گوناگون جهان برگزار می‌کند. او بسیاری از اشیای باستانی هخامنشی، اشکانی، ساسانی و بین‌النهرینی، مجسمه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها، آثار زرین و سیمین و از جمله تکوک‌ها (ریتون)، بشقاب‌های زرین، کوزه‌هایی با دسته‌های به شکل حیوان، و امثال آن ها را جعلی قلمداد می‌کند. جعل‌هایی که گاه حتی باستان‌شناسان برای آن ها مستندنگاری‌های لازم و گزارش‌های قلابی حفاری را تهیه کرده‌اند و شناسنامه‌دار شده‌اند. او می‌گوید هر کجا که اجازه ی عکاسی یا ورود دوربین عکاسی به شما ندادند، بنا را بر این بگذارید که با شی یا اشیای قلابی مواجه هستید.

موسکارلا بر این باور است که بسیاری از موزه‌ها و مجموعه‌های خصوصی با علم به جعلی بودن آثار بر واقعیت‌ها سرپوش می‌نهند. جلوی انتشار اخبار آن را می‌گیرند و یا مزاحمت خبرنگاران را به ترتیبی از سر خود کوتاه می‌کنند. چرا که یا اعتبار موزه و مجموعه را در معرض خطر می‌بینند و یا اخراج و آینده حرفه‌ای خود را. او در مصاحبه‌ای با سوزان مازور از اشخاصی (و از جمله وزیر خزانه‌داری ایالات متحده) نام برده است که در طول ده‌ها سال در ایران و عراق و دیگر کشور های کهنسال دست به حفاری‌های غیرمجاز می‌زدند و از او نیز دعوت به همکاری کرده بودند. حفاری‌هایی که بنا به گفته ی او موجب نابودی تاریخ و تمدن این کشور ها می‌شد.

 کتاب «دروغی که بزرگ شد»، به خصوص برای جامعه ی ایران که از وفور آثار باستانی قلابی و به خصوص تاریخ‌سازی‌های قلابی و استعماری رنج می‌کشد، کتابی لازم و مفید و راهگشا است.

موسکارلا می‌گوید: «نسبت اشیای باستانی با باستان‌شناسی مثل نسبت تجاوز است با عشق».

همچنین بنگرید به: «کتیبه‌های جعلی آریارمنه و ارشام» و «انگلیس و جعل کتیبه‌های باستانی بین‌النهرین» و «دانشمندان و حاکمان: تحریف در خدمت سلطه‌گری».

منابع:

http://www.naria.info/view/5.aspx?id=744

http://ghiasabadi.com/muscarella.html

یادآوری:

از طریق لینک زیر، نسخه ی انگلیسی کتاب «دروغی که بزرگ شد، وسعت جعل در فرهنگ های باستانی مشرق زمین» را رایگان دانلود کنید!

http://www.afghanpedia.com/projects/libraries/pdfs/get_pdf.jsp?book_id=103nzonkn.pdf

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بیرق ملی افغانستان

afghanistan

image 006 image 006 image 006

Main Menu

ساینس ، طب و معلومات علمی

حقیقت در یوتیوب

youtube

الحاج سلیم عابد پيمان

salim abed paiman 200

جنتری یا تقویم سال ۱۳۹۶

Calandar 1395 S 200

په پيښور کښي د ضا خېل په مدرسه

آشپزی افغانی

dast pukht afghani 180

تاریخی، سیاسی، فرهنګی ، کلتوری او اجتماعی کتابونه

نماز ستون دین

Namaz Ston Din 1 200

تلویزیون آشنا

daritvplayer

د آشنا تلویزیون وروستی خپرونه

player240

مرحوم داکتر عزیزالله لودین

dr. azizullah lodin 200

ښاغلۍ محمد رسول باوری

bawari 200

استاد شاه محمود محمود

Ustad Shah Mahmood Mahmood 200

د ارګ تاریخچه

باغ بابر

پښتانه اصلاً څوک دي ؟

فال حافظ

hafez copy

سه هزار سال دروغ درتاریخ ایران

Tamuli Dar Bonyan Jalyat 200

!بیستمین سالروز پیروزی مجاهدین بر همه مبارک باد

ننگرهار مشاعره

پرویز شگیوال

Saraji Atal سراجی اتل

سمیع الله تړون

Rates widget

Currency Converter

شعر پښتو

برنج گل لاله

loga

شرکت حسابداری الیاس

Elias S

ښاغلی سمیع الله تړون

Samiullah Taron 200

ښاغلی سنګر مل عارفزی

ویدیو کلپ کارتون برای اطفال خورد سال

Statistics

سیستم عامل
FreeBSD
پی اچ پی
7.1.8
MySQLi
5.7.19-log
زمان
17:32
ذخیره ساز
فعال شده
Gzip
غیر فعال
کاربران
1
مطالب
352
نمایش تعداد مطالب
59344

اخبار جدید

تاریخچه مختصر بچه سقاو

Login Form

Copyright © 2017. All Rights Reserved www.haqiqat.se حقیقت

Innehållsansvarig: Salim Abed Paiman, 073- 939 46 22 - e-post: abed_salim@hotmail.com www.haqiqat.se All Rights Reserved.