Home خانه

فابریکه ی نساجی گلبهار

فابریکه ی نساجی گلبهار

هارون انصاری

14fhdf 400 دیدم پیری نشسته در کنج دوکان
 آشفته حال و غمگین، خاطر پریشان

 پرسیدمش! حال و احوالش چی باشد؟
 گفت مپرس که این زبان ندارد طاقت بیان

 پرسیدم از عمرش و روزگار جوانی
 گفتا در جوابم که امروزه هستم ۸۵ سال آن 

 مردی کاریگر بودم در ایام جوانی
 در آن فابریکه ی بزرگ با دیگر کارگران

 چی فابریکه ای بود با آن وسعت بزرگ
 که گنجایش کارگر داشت به هزاران

  اگر هر کارگر داشت دو یا سه فرزندی
 حساب چند نفر را کن که می داد نان

 هر آن گه که چشمم می افتد به آن کارخانه امروز
 می کند این دل را خون، اشک ها را ریزان