Get Adobe Flash player

Clocks ساعت

پنجشنبه, ۱۹ سبتامبر ۲۰۱۹
پنجشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
پنجشنبه, ۱۹ مُحرم ۱۴۴۱

Calendar جنتری

سبتامبر 2019
دسچپجشی
1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30

Who's Online مهمانان آنلاین

ما 458 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

غازی امان الله خان

اولین لویه جرگه در زمان امان الله خان

اولین لویه جرگه در زمان امان الله خان

جشن حکومت شاهی محمد ظاهرشاه

جشن زمان شهید سردارمحمد داؤد خان

شهید سردار محمد داود خان

dawd S

تاریخچه ساخت ارگ کابل یا قصر ریاست جمهوری

1919 شاه امان الله خان شاه افغانستان

شاه امان الله خان شاه افغانستان 1919

(1957) محمد ظاهرشاه در ماسکو

(1957) محمد ظاهرشاه در ماسکو

نمای تاریخ تصویری فغانستان

Afghanistan Hestori 200

نمای تاریخ تصویری فغانستان

د اسټراليا اوښبه افغانان

Afghan Austerlia 1 200

د اسټراليا اوښبه افغانان

مرحوم مدیر صاحب الدین

sahebdin

مرحوم مدیر صاحب الدین

بنیاد خیریه پیمان

Paiman Charity Foundation 2017 200 TUM

بنیاد خیریه پیمان
Paiman Charity Foundation
www.paimanfoundation.com

ویب سایت جدید ولایت لوگر

خطاطي نستعليق آنلاين

logo ass

کمپیوتر سرویس

آموزش حج وعمره همراه با عکس

تانجانت بورد پښتو

ویب سایت جدید ولایت لوگر

رئیس جمهور محبوب ما محترم داکتر محمد اشرف غنی احمدزی

د پښتو ژبی نوی فونتونه

دپښتو درسونه کتاب

د رياضي لومړی کتاب ـ تر ۹ ټولګي

د ریاضی دوهم کتاب

Math Book GCSE 2 200

دریاضی دریم کتاب

مرحوم تورن جنرال نصرالله خلیل

محمد ابن عبدالوهاب عربی

کمپیوتر سرویس

دو روز پي در پي

du ruze paidarpai

انجمن کلتوری افغانها در سویدن

آموزش نماز برای کودکان

کتابخانۀ دانشنامۀ افغان

Map of Country نقشه کشورها

نعت عالم شوقی

Naat Alem 200

مسجد آنلاین

www.kodakan.se

kodakan afghan 200

Afghanistan افغانستان

imagescak6d4un 200

بازی اطفال با گل

blommor aa

تظاهرات گستردۀ افغانها مقابل سفارت امریکا

اختره ته راغلۍ

Akhtara 200

آشپزخانه کوچک من

Home خانه

در اوجش فنا شد

در اوجش فنا شد
(شهید محمد جان فنا)

مصطفی عمرزی

z 1 200من، كاكاي شهيدم را نديده ام و نمي دانم چرا او، واژه ي «فنا» را براي وجود و زنده گي اش برگزيد؟ فنا، يعني نیستی. دنياي انديشمندان و انسان هایی كه خیرانديش اند با دنياي مردمان معمولي كه فقط مي خورند، مي آشامند و زاد و ولد مي كنند، متفاوت است.
محمد جان فنا در زنده گي پُر باری كه آراسته از برگ هاي زيباي فرهنگ و ادب بود، خيلي انديشيد. اشعار، نثر ها، پارچه هاي ادبي و تصاوير زيبایی كه يادگار هاي او را مي سازند، از دنيايی حکایت دارند كه در زنده گي معنوي و فرهنگی فنا شكل گرفتند. او، راز آن ها را مي دانست. انسان وارسته اي كه ساليان زيادي براي زنده گان نوشت و فكر كرد، سهم خودش را «فنا» نام نهاده بود. شايد او، بيش از هركسي از معني اين واژه در سرنوشت اش آگاهي داشت.

 شهيد محمد جان فنا، بزرگ ترين فرزند مرحوم نايب سالار سعدالله ساپي است. بارانه ي خاطره آفرين در سال 1311 خورشیدی، زاده گاه فناست. زنده گي در كابل در سايه ي پدر نامور و آگاه، محمد جان را كمك مي كند با آماده گي جسمي و روحي براي کسب دانش، راهی مكتب و مدرسه شود.

محمد جان فنا از ليسه ي تجارت فارغ مي شود و آموزش هاي عالي خويش را در پوهنتون حربی به پايان مي رساند. مسافرت به امريكا و به دست آوردن سند اركانحرب، فنا را در موقعيت و موقف اش از توانايي بيشتر بهره مند مي سازد. او با برگشت از آن سفر، سهم اش را با پذيرش مسووليت ها در اردوي افغانستان، حاصل مي كند.  

مطبوعات افغانستان از دهه ي سي الي دهه ي پنجاه خورشيدي با نام و تخلص محمد جان فنا به انتشار تخلیقاتی مي پردازند كه نه تنها نو بودند، بل راوی آفرینشگری شدند که بي نهايت پُرشور و پُرتلاطم قلم گرفته بود.

نشريه هاي هيواد، انيس، اصلاح، اردو، ژوندون، ننگرهار، پكتيا، پامير و شمار ديگر در بيش از دو دهه، از دهه ي سي الي اواخر پنجاه، آفرينش ها، نام و ياد شهيد محمد جان فنا را بار ها آورده و در خود نگه داشته اند. شعر، نثر، پارچه هاي ادبي، آگاهي هاي علمي، فرهنگي و شگفت تر از همه انبوه تصاویر و نقاشي هاي بسيار زيبا و سمبوليك كه امروزه به استثناي هنر گرافيك و با نرم ابزار هاي نيرومند كامپيوتري، به سهولت شكل نمي گيرند، اما محمد جان فنا را به همه كاره ی پرداختن به هنر، ادب و فرهنگ مبدل كرده بودند.

دري و پشتو، دو زباني اند كه فنا براي بیان انديشه ها و پندار هايش به آن ها توسل جُسته است. زبان هاي انگليسي و اردو، او را كمك می كردند در جغرافیای بزرگ تر تشهیر شود.

در چهل و هشت سال زنده گي پُر بار محمد جان فنا در كنار انبوه يادگار هاي او در نشريه هاي داخلي،21 عنوان كتاب نشر شده و نشر ناشده برجا مانده اند. 

فهرست کتاب ها:

  • چراغ معرفت: مشتمل بر تعاریف و اصطلاحات ادبي، اجتماعي و علمي که به صورت شماره يي در نشريه هاي داخلي، انتشار يافته است.
  • شعله هاي جاويدان: اثر منثور. منتشر ناشده.
  • گلستاره ها: پارچه هاي ادبي. منتشر ناشده.
  • بازي هاي چراغ معرفت: معلوماتی. منتشر ناشده.
  • د اور لمبي: اثر منظوم. منتشر ناشده.
  • فريادي شاعر: اثر منظوم. منتشر شده است.
  • د شاعر پسرلي: اثر منظوم. منتشر شده است.
  • چارگل: اثر منظوم. منتشر ناشده.
  • د زړه ټوټي: اثر منثور. منتشر ناشده.
  • شكيدلي تارونه: داستانی. منتشر ناشده.
  • My Eastern Thoughts : اثر منظوم انگليسي. منتشر ناشده.
  • عروس نامراد: داستان كوتاه. منتشر ناشده.
  • غيږ : پارچه هاي ادبي. منتشر ناشده.
  • شريكه دنيا: مجموعه ي منظوم فنا، زيار، ممنون، سيلاب و حافظ. منتشر ناشده.
  • عشق او ادب: اثر منظوم. منتشر ناشده.
  • قلم و شمشير: نظم و نثر دري و پشتو. منتشر ناشده.
  • د ستورو اميل: پارچه هاي ادبي. منتشر ناشده.
  • مات بنګړي: پارچه هاي ادبي. منتشر ناشده.
  • پتنگ: اثر منظوم پشتو. منتشر ناشده.
  • د شاعر خيال: اثر منثور. منتشر ناشده.
  • گلبرگ ها: پارچه هاي ادبي. منتشر ناشده.

و اما زنده گي شهيد محمد جان فنا، منحصر به آفرينش و اجراي وظایف فرهنگی و رسمی نمي ماند. او پس از ازدواج با دختر نجيبی از ولايت لغمان، صآحب شش فرزند (سه پسر و سه دختر) مي شود. اين وصلت در طول حيات كاري و فكري، او را كمك مي كند با هيجان عاطفي نیز بنويسد و بيآفريند.

***

كودتاي بيست و شش سرطان 1352 خورشيدي، تحولی را در جامعه ی افغانی باعث مي شود كه از سويی بعضی را خوشحال مي كند و از جانب ديگر، اكثر مردم و آگاهان را براي برگشت به خودكامه گي و اسبتداد كه چيزي جز «رياست جمهوري شاهي» ناميده نشد، به اندوه مي برد. اين كودتا، درست پس از دهه ي مردمسالاري صورت گرفت كه مرحوم شاه محمد ظاهر (رح) در يك حركت ارادي شگفت و بي نهايت تحسين برانگيز  با كوتاه نمودن دست خانواده و فاميل، مردم را با صلاحيت هاي بسيار در قدرت سهیم مي سازد. اين كوشش كه با تحسين جهانيان مواجه شده بود و در گونه ي خود، ابتكار غير قابل تصور، آن هم در یک جامعه ي سنتي كه به شدت از تفاسير دلخواه و تنگ نظرانه متاثر بود، افغانستان را در طول ده سال، به مسيري می كشاند كه اگر ادامه مي يآفت، با بحران های سیاسی بیگانه می ماندیم.

***

شهيد محمد جان فنا در حالي كه به ارزش هاي اسلامي و ملي متعهد بود، از نظام جمهوري استقبال مي كند. آفرينش هاي او در اين تحول در نشريه های آن زمان وجود دارند.

اما بيماري و درمان، زمينه ي سفري شدند كه فرجامش فنا بود. شهيد محمد جان فنا در رياست شهيد محمد داوود براي تداوي به كشور هند سفر مي کند. در جريان تداوي با خانم نيكوكاری روبه رو می شود كه با اخلاق و منش خويش، او را به آزمون ديگر فرا مي خواند. محمد جان فنا بر اثر توجه و ياري دوشیزه ی هندي، با وي ازدواج مي کند. دخت هندي پس از پذيرش اسلام، دومين همسر محمد جان فنا مي شود و با او به افغانستان مي آيد.

براساس قوانین افغانستان، افسران و كارمندان اردو اجازه نداشتند همسر غير افغان داشته باشند. شهيد محمد جان فنا در حالي كه نمي توانست پذيرش دين الهي همسر هندی اش را ناديده گيرد، انتظار نداشت اين قانون كُلي استثنا نپذیرد. موضوع پذيرش اسلام دختر هندي نیز نمي تواند جلو اصول را بگیرد. محمد جان فنا از اردو اخراج مي شود. 

تا كودتاي منحوس هفت ثور، محمد جان فنا و فرزندان همسر اولش كه بر اثر طرد پدر از اردو، از آموزش در نهاد هاي عالي تحصیلی، محروم شده بودند، دچار تنگنای اجتماعی می شوند. در ضمن، رنجش و كشيده گي فاميلي با دو همسري كه به فرهنگ های مختلف انس داشتند، زنده گي شهيد فنا را به دشواري بيشتر مي كشاند. اين      كشيده گي به جايی مي رسد كه همسر نو نمي تواند از رحمت پاداشي كه حاصل كرده بود (قبول اسلام)، نتيجه ی کامل بگيرد. او پس از جدايي، به هند برمي گردد.

***

صدا های اسلم وطنجار و حفيط الله امين در روز هشتم ثور سال 1357 خورشيدي، افغانان مسلمان را هُشدار مي دهند كه ديگر روز هاي خوشي و آرامي به سرآمده اند. خداپرستان و عاشقان سرزمين می بايیست جهت رويارويي با وحشياني كه به نام برابري و برادري، سرزمين اجدادی را قربانی ايديالوژي شيطاني، استبدادي و مخوف كمونيستي و اتحاد شوروي مي كردند، آماده شوند.

افغان ها با شگفتي مشاهده می كردند كه چه گونه يك قشر احساساتي، بدون كمترین درك حساسيت هاي اجتماعي، به تطبیق ایده هایی دست مي زدند كه نافی آرامش مردم بودند.

مصایب و بدبختي هاي پس از هفت ثور، نياز به توضيح ندارند. در ميان دهشت و خوف‌، خون ريزي و نابودي كتله یي مردم، داستاني وجود دارد كه تا زنده ايم فراموش ما نخواهد شد.

اگر از انزواي افغانستان، فروپاشي شيرازه ي اقتصادي، زراعتي و ویرانی ها بگذريم، نمي توانیم از يك و نيم ميليون شهيد، هزاران يتيم، بي جا شده گان و مهاجراني چشم بپوشیم كه بزرگ ترين رنجنامه ي روزگار ما را آفريدند.

از تخت نشيني نور محمد تره كي تا پايان حاكميت حفيظ الله امين، هزاران افغان به نام روشنفكر مخالف نظام، آموزش ديده در غرب و امريكا، مسلمان، عالم و تاجر  شكنجه، به دارآويخته، زنده به گور و در قتل عام، از زنده گي خويش محروم شدند. اين، در جامعه اي اتفاق افتاد كه فقدان آنان را بيش از خورد و نوش، احساس مي كردند.

هزاران نخبه، اهل هنر و دانش، به نام شعار ها، بدون اين كه فُرصت كافي ابراز وجود و دفاع از خود داشته باشند، در حالی جان باختند که ارزش سواد و تحصیلات آنان نادیده گرفته شده بود.

جاهلان ملحد با هيجان حيواني و خيالي جهت جهش يك شبه، آرزو داشتند كه مي توانند با خيش كمونيستي، زمين اسلامي را شخم بزنند.   «بوته هاي زننده ي كوكنار، گل های الوداع هفت ثور بودند.»

***

روزنامه ی هيواد، آخرين پيام هاي فنا را انتشار مي دهد. اين انديشمند رنج ديده در حالي كه ديگر نمي تواند آزادانه در سرزمين خويش حرف دلش را بگويد و هنرش را ارمغان بگذارد، به نام فرد غير مطلوب كه تمام نشانه هاي بيگانه ستيزي و دشمني با الحاد را داشت، دستگیر می شود. خداستيزان حکومت نور محمد تره كي، براي فناي محمد جان، همدستان مي شوند.

شهيد محمد جان فنا به خوبي آگاه بود كه با هفث ثور، چه مصيبتي نصيب مردم و كشورش شده است. او با آگاهي از رنج هاي مردم، زود دست به كار مي شود و مي كوشد با جريان مقاومت ملي- اسلام، همكاري کند.

از ارتباط و همكاري شهيد فنا با نهضت ملی- اسلامي افغانستان، همين قدر به ياد دارم كه بزرگان فاميل ما، اشاره هاي كوتاه مي كردند.  دژخيمان حكومت كمونيستي با توجه بر گذشته ی فنا در امريكا و آفریده های فرهنگی اش که باعث شهرت گسترده ي او شده بودند، شواهدي را به دست مي آورند كه فنا براي دفاع از سرزمين، مردم و دين اسلام با مبارزان مسلمان و مدافع كشور، همكاري مي كرده است.  مي توانيد بيانديشيد كه روزگاری نیز خواهد آمد که براي دفاع از سرزمين، مردم و آيين تان، مجرم شناخته شويد؟ اين بُرهه ي تلخ بر افغانان آمد و بهايش را نيز پرداختند.

محمد جان فنا پس از دستگيري در حکومت نور محمد تره كي، به زندان پلچرخي گُسيل مي شود. نزديكانش با ناراحتي و اضطراب، سراغش را مي گيرند.

از پدر مرحومم (داكتر قمرالدين اكسيري) بارها شنيده ام كه در همراهي با يكي- دو تن از خويشان به زندان پلچرخي مي رفتند و ضمن جویای احوال فنا، بعضی نياز هاي اوليه ي او را تهیه می کردند.

اجراي پُست هاي دولتي به ويژه در اردوي افغانستان، شهيد فنا و    فاميلش را ميان افسران اردو از شناسايي همه گاني برخوردار کرده بود. به قول پدرم، هرچند هرگز موفق نشدند شهيد فنا را در زندان ببینند، ولي بر اثر تماس با افسران آشنا و از جمله افسري كه با تاسف اسمش آورده نشد از شهيد فنا، جوياي حال مي شدند.

پدرم تعريف مي كرد كه يكي از روز ها با همراهي خويشان به زندان پلچرخي می روند، اما با اندوهی مواجه می شوند كه افسران و نگهبانان  را در خود گرفته بود. افسري كه از شهيد محمد جان فنا، آگاهي داشت به داكتر اكسيري و نزديكانش مي گويد كه ديگر نيازي نيست براي او، چيزي بيآوريد! پدرم مي گويد، پس از اين سخنان با تاثر و چشمان اشكبار اضافه مي كند محمد جان فنا را با شمار ديگر به شهادت رسانده اند. كنجكاوي و اصرار داكتر اكسيري و همراهانش، افسر نگهبان را به سخن بیشتر مي آورد. او با هراس توضيح مي دهد كه ملحدان خدا ناترس، زميني را در اندازه ي بزرگ حفر مي كنند و بعضی زندانيانی را كه دست هاي شان را از پشت بسته بودند، در آن مي اندازند. پس از آن  توده هاي زیاد خاك را توسط بلدوزر ها روي آنان ريخته و به اين گونه، آنان را به شهادت مي رسانند. پدرم مي گويد در آن لحظه با تلخ ترين رويداد زنده گي خویش آشنا شديم. اين تلخی، زماني بیشتر می شود كه افسر نگهبان تعريف می کند: پس از ريختن انبوه خاك ها بالاي زندانيان، زمین حفره، چند ثانیه تكان مي خورد و می لرزد.

سي و چهار سال پس از انتشار فهرستي كه شامل نام های پنجهزار افغان شهيد مي شود و همه در اوایل حاكميت كمونيستي به شهادت رسيده بودند، اسم كاكايم را نيز يافتم. این حقیقت تلخ، به گونه ای روايت پدرم از تاريخ اعدام شهيد فنا را تاييد مي كند.

در صفحه ي 29 فهرست نام های5000 هزار شهید افغان، نام محمد جان فنا با دو شماره ي تايپي و قلمي (885/924)، چنین درج شده است:

«محمد جان ولد سعدالله، مسكونه كارته پروان، دگرمن متقاعد // اخواني.»

محمد جان فنا در ميان 46 افغان دیگر با قيد تاريخي «28/2/1358» شايد در ميان سه روز (25 تا 28) به شهادت رسیده باشد. داستان شهادت فنا، فقط در حافظه ي يكي- دو تن از بزرگان خانواده ي ما بود. آنان كوشيده بودند با نهانکاری، فرزندان شهيد فنا دچار اندوه و غم شهادت پدر نشوند.

پس از پايان حكومت كمونيستي، هنگامي كه بر اثر جنگ هاي داخلي و وعده ي خويشان جهت هجرت به استراليا، در پاكستان مهاجر بوديم، روزي فرزند بزرگ شهيد فنا (عادل فنا) در جریان صحبت ها پيرامون پدرش، به پدرم گفت كه شايد او (فنا) را به «سايبريا» فرستاده باشند! اين تصور، ناشي از ناپديد شدن افغاناني بود كه گمان مي رفت كمونيستان داخلي براي شكنجه و ترور، آنان را به روسيه فرستاده اند. با توجه به سفاكي كمونيستان كه هزاران تن را در داخل افغانستان با بي رحمي به شهادت رساندند و از هیچ چيزي ملاحظه نداشتند، نمي توان  مواردی را به راحتی پذیرفت که افغانان مخالف یا مخالف پنداشته شده را به روسیه فرستاده باشند. اين برداشت، هرچه باشد، حكايت از مخفي نگه داشتن ماجراي شهادت فنا نیز بود كه نزديكانش نخواسته بودند فرزندان وي با آگاهي از آن در رنج باشند.

همان گونه كه حيات شهيد فنا، پشت و پناه خانواده اش بود، حيثيت و تحصیلاتش نيز وسیله ی نجات آنان را فراهم مي آورند. فرزندان شهيد فنا، مانند بازمانده گان افغانان آموزش ديده با سپردن اسناد آموزشي پدرشان به سفارت امريكا، ويزه ي سفر به آن كشور را دريافت مي كنند.

شهيد محمد جان فنا هنگام شهادت، 47 سال داشت. او تا آن زمان از مطرح ترين و معروف ترين چهره هاي نظامي، فرهنگي و ادبي افغانستان شناخته شده بود.

كمونيستان خدا ستيز، محمد جان فنا را هنگامي به شهادت رساندند كه از رهگذر فكري و عملی در بُلندای فرهنگ و حرفه قرار داشت. شهيد محمد جان فنا در اوجش فنا شد. 

نمونه های اشعار پشتو

د بوډۍ ټال

د طاووس په شان رنګين د بوډۍ ټال يم
د جمال اسمان کښى زه ښکلى هلال يم

لوړ درشل زه د ښايست د نوبهار يم
د بهار د ښکلې ناوې ښکلى هار يم

زه رنګينه ښه تابلو د طبيعت يم
يو شهکار اعلى تصوير د حقيقت يم

يا د مځکى ښکلې پيغلې ته پيزوان شم
يا د ګلو غاړ کۍ زه د اسمان شم

د لمر وړانګې زما غشې زه  کمان يم
د ژړا تفسير د اوښکو ترجمان يم

د مرکز ټکى دانه محيط مې دام دى
ښکار مې زړه د مه رويانو خاص و عام دى

اتحاد او همرنګى د لمر رڼا  کړم
تجزيه د باران څاڅکى او رسوا  کړم

د ژړا باران چه توى د مخ په لمر شى
بوډۍ ټال د يار په وروځو  کښې تر سر شى

ښاپيرۍ زېړې او شنى ياسرې او سپېنې
ما کښې ټال خورى فرشتې او نازنينې

نارنجى، تور او ابى زيړ شين او سپين يم
د (فنا) ګلابى شعر غوندې رنګين يم

د شپونکى شپېلۍ

زه يم شپون او په دې ژوند مې افتخار دى
چه د خداى نبيانو  کړى زما  کار دى

زه لرم ښايسته پسونه ورى او مېږې
شنه واښه اغزى او بوټى مې ګلزار دى

زه د جګو غرونو سرکښى رمې بيايم
له پستۍ او ټيټ ژوندون نه زما عار دى

د تمام جهان شاهى به پرې ورنکړم
زما  کور او زما  ګور همدا  کوهسار دى

زه څښتن د لوړ همت يم پروا نه کا
چه د تن جامې شکېدلى نس مې خوار دى

پسونه ورى او ميږې ساتم له ليوانو
تنفر مې له ظالم او له خونخوار دى

د حيوان خدمت کوم چه لوړ انسان يم
ګوره رحم عاطفه زما شهکار دى

غږومه د (فنا) خوږې نغمې زه
چه شپېلۍ مې خورا ډېر شيرين  ګفتار دى

د تالندې کوکار

پاى د ژمى د بهار د ژوند اغاز يم
ترانه د مرګ او ژوند نشيب فراز يم

چه راوړى مې پيغام د نوى کال دى
نو قاصد د نوى ژوند او نوى راز يم

د نبات او د انسان حيوان په غوږ  کښې
پوه کومه د ژوند ساغيبى اواز يم

مړواې ځمکې ته چه نغښتې ده  کفن  کښې
غږوم د ژوند رباب ماهر شهباز يم

سارې  ګه مه په ده نى مې اسمانونه
د اوو پردو عجب زير و بم ساز يم

زه غږېږم د (فنا) د زړه پردو  کښې
ما د زړه په غوږو واوره چه اعجاز يم

د پسرلى ناوې

نوى کال نوى هوا نوى بهار دى
نوى ژوند نوى جنبش نوى روزګار دى

چه هيواد مو هم ودان او هم سمسور شى
وخت د  کښت او بزګرۍ او نوى کار دى

نوې سا په طبيعت کښې راپيدا شوه
ژوندى شوى په قدرت دګر د کار دى

د شنو پانو په دفتر کښې ليکل شوی
کايناتو کښې د خدای قدرت اشکار دی

چه  نسيم په چليدو شو هرې خواته
له هوسه په نڅا ورته څنار دی

د سپين زر په شان ويالې او بوته ډکې
په نارو په چيغېدو روان ابشار دی

د څپو او د موچو په خوږه ژبه
په توصيف د پسرلی  کښې سيند اقرار دی

ياسمن لمن لمن چمن خوشبوی کړو
معطره د  ګلشن درو و ديوار دی

د کاکل په شان چه وغوړيد سنبل بيا
بی ًقيمته مشک د چين او د تاتار دی

نازبو بيا په فخر و چمن ته راغله
بيا مشغوله نسترن په خپل سينګار دی

سروه بيا د پسرلی بيرغ راجګ کړو
د ګلانو هره خوا کښې تود بازار دی

اسمان شين دی لاجورد غوندې روښانه
لمن ډګه په لاله د کوهسار دی

شر و شور نه قيامت جوړ که مرغانو
له مرغانون ځينې ډک چه مرغزار دی

د پاختکو او کوترو کاروان راغی
د کارغانو خېل ملکو ځينې فرار دی

قمری جوړه کړه په سروه کښې بيا جاله
په دښتونو کښې بيا زرک په ناز رفتار دی

هنګامې د محبت تازه تازه شوې
بلبل بيا په شور فرياد او په چيغار دی

پيل

ستا په نوم چه هم رحمن او هم رحيم يې
هم اول اخر او هم قديم حکيم يې

له رجيم شيطان نه امن پناه غواړم
زما ډېره  ګناه  کمه ته عظيم يې

عشق

عشق د مينى او رښتيا وفا جوهر دى
د اخلاص او قربانۍ ايثار هنر دى

د زړه نور د روح اواز د ژوند ثمر دى
د الهام د خولى اقرار د زړه باور دى

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بیرق ملی افغانستان

afghanistan

image 006 image 006 image 006

ساینس ، طب و معلومات علمی

حقیقت در یوتیوب

youtube

الحاج محمد شاه پيمان

salim abed paiman 200

جنتری ، کلیزه یا تقویم سال ۱۳۹۸

مرکز کتاب نویسی پیمان

په پيښور کښي د ضا خېل په مدرسه

آشپزی افغانی

dast pukht afghani 180

!آدرس و شماره های تماس تمامی سفارتخانه ها مقیم کابل

سفارت افغانستان مقیم سویدن

Anmasad 200

آشپزی افغانی و غذا های لذیز افغانی

تاریخی، سیاسی، فرهنګی ، کلتوری او اجتماعی کتابونه

تلویزیون آشنا

daritvplayer

نماز ستون دین

Namaz Ston Din 1 200

د آشنا تلویزیون وروستی خپرونه

player240

مرحوم داکتر عزیزالله لودین

dr. azizullah lodin 200

ښاغلۍ محمد رسول باوری

bawari 200

استاد شاه محمود محمود

Ustad Shah Mahmood Mahmood 200

د ارګ تاریخچه

باغ بابر

پښتانه اصلاً څوک دي ؟

فال حافظ

hafez copy

سه هزار سال دروغ درتاریخ ایران

Tamuli Dar Bonyan Jalyat 200

Saraji Atal سراجی اتل

سمیع الله تړون

د لسم ټولګيو زده کوونکو د پام وړخبرتيا

د یولسم ټولګيو زده کوونکو دپام وړ خبرتيا

Rates widget

!د دولسم ټولګي زده کوونکو دپام وړ خبرتيا

!بیستمین سالروز پیروزی مجاهدین بر همه مبارک باد

پرویز شگیوال

Currency Converter

شعر پښتو

برنج گل لاله

loga

شرکت حسابداری الیاس

Elias S

ښاغلی سمیع الله تړون

Samiullah Taron 200

ننگرهار مشاعره

ښاغلی سنګر مل عارفزی

ویدیو کلپ کارتون برای اطفال خورد سال

Statistics

سیستم عامل
FreeBSD
پی اچ پی
7.3.8
MySQLi
5.7.26-log
زمان
03:17
ذخیره ساز
فعال شده
Gzip
غیر فعال
کاربران
1
مطالب
1784
نمایش تعداد مطالب
1907788

اخبار جدید

تاریخچه مختصر بچه سقاو

Copyright © 2017. All Rights Reserved www.haqiqat.se حقیقت

Innehållsansvarig: Mohammad Shah Paiman, 073- 939 46 22 - e-post: abed_salim@hotmail.com www.haqiqat.se All Rights Reserved.