Home خانه

از معنی عداوت

از معنی عداوت

مصطفی عمرزی

38 400پديده ي ستيز را اگر در هر مقوله و هر بُعدي مطالعه و بررسي كنيد، در آن جایي كه غير اخلاقی مطرح می شود، حتي زماني كه در نفس خود، حاوی نقد اصلاحي باشد، به اثر ظواهر که به معنی زننده گی است، نتيجه اي جز بدتر کردن نمی یابد.
ساليان زيادي ست كه كساني را در مواضع مختلفی در برابر خود می بینیم كه به دلیل ناآگاهي، خصومت های شخصي، تلقينات و شرايط دشوار ناشي از جنگ ها و سياست هاي تحميلي، مقوله ي افغان ستيزي را داغ تر مي كنند. آنان در اين مسير، بي هيچ محاسبه و سنجش كه شايد به اثر تداوم اين دما، آتشي شعله ور شود كه در امتداد آن، به فرهنگ تقابل و ستيز درازمدت بيانجامد، در مواضع خویش نابخردانه، ثابت قدم مانده اند.

از سوي ديگر ديديم و تجربه شد كه ظرفیت های بشري غيره، حتي زماني كه تمام قدرت حاکمیت وابسته به اتحاد شوروی را در اختيار گرفتند و هر یک به قدرت هاي منطقه يي داخل افغانستان مبدل شدند، با این وجود نیز توان ناديده گرفتن و به حاشيه کشاندن اکثریت مملکت، حتی از حد خواب و خيال هم بيرون نرفت. برعکس، مردم ما را در بسيجي كه چهارچوب عقيده یي نیز داشت، به سراسر افغانستان می كشانند تا مناطق زورگویان و تزوير کننده گان را به قبرستان هاي چهار اطراف، مبدل كنند.

پس از سه دهه موضعگيري های خصمانه در برابر همديگر كه از بخت بد ما، حاصل ايديالوژي هاي وارداتی بود، تجربه كرديم و متوجه شديم كه باوجود در كنار همدیگر بودن، نبايد شروح خويش را در آثاری بخوانیم که از بيگانه گان، صادر می شوند.

خلط قومي، تداخل و خویشی، پيوسته گي های فرهنگی و باور هايی كه همانند دين مبین اسلام، همه را به نام و آدرس افغان، وقار می بخشند، در حالی که نهادینه شده اند، در چنين حال و با چنان مشخصاتی، طرح دشمني هايی که منطق ندارند، اما منطق كينه، نفرت و جدايي مي شوند، مردم را به نفع بيگانه گان، آسیب پذیر می کنند.

دشمني، حتي اگر دليل داشته باشد، نباید جلو تنقیدات کارساز اخلاقی را بگیرد که به اثر ثقلت حرمتگذاری، بسیار اتفاق افتیده است، افراط گرایان را به تجدید نظر وادارند.

دشمني هاي غیر منطقی به خصوص در برابر اقوام، واكنش همانند دارند. متاسفانه چنین رویکردی که اکثراً به منظور تامین خواسته های مقطعه یی تعمیم می یابد، در زمینه ای که تداخل، نظرات و گرایش های منفی کوچه و بازاری، جرثومه های دگم فکری پنداشته شده اند، با کنار ماندن اصل قضیه در هیاهوی پوپولیستی، از تدقیقی محروم می شویم که از لازمه های آن، اشراف به کل جوانب مساله است. طبیعتاً چنین اشرافی در کل جامعه، یافت نمی شود.

متاسفانه راه یافتن انتقاد در ورای مردم، باعث می شود بخشي از توانایی ها و ظرفيت هاي ما ناآگاهانه، هزينه ی اموري شود كه از يك سو، هدر دادن اوقات است و در جانب ديگر، به مشغله ی دایمی کسانی مبدل می شود که در تنگنای آن، کل پرستیژ اجتماعی و به تبع آن، اگر از اقشار دیگر باشند، وجاهت سیاسی و فرهنگی خویش را از دست می دهند.  

حتي اگر به كوچك ترين و بي مقدار موجود روي زمين توهين كنيد و با او به خصومت رفتار كنيد، کم ترین واكنش، دریافت یک فحش است. این کنش، به تناسبی صورت می گیرد که درمی یابد. شاید باشند کسانی که در شرایط ضیق زنده گی، کم ترین ظرفیت پذیرش را هم ندارند. این طیف، حتی در برابر  کمترین، بیشترین واکنش را ظاهر می سازند.

چنان چه می دانیم، صدور فحش، مرتبط به خصوصيات انساني است، به این نیز بسته گي دارد كه طرف مقابل با خطاب قرار دادن، به چه میزانی شان قایل می شود. رکاکت بیش از حد، نمایانگر غلظت توهین است. به این دلیل، واکنش به آن نیز غلیظ می باشد؛ اما روش برخورد با عداوت هایی که منطقی نیستند، گاه در هاله ی مفاهیم اخلاقی، ادبی و فرهنگی، به ابهامی می افزاید که اگر معنی آن، به مصداق امثال و حکم ما، عدم پاسخگویی را کم مایه گی طرف وانمود کند، گاه با این انعطاف، به خصومتی مجال می دهد که گمان هراس یا ناتوانی را افاده کرده است.

دشمني غیر منطقی، توليد فرهنگ ابتذال است كه با نهادينه شدن عمق مي يابد و در مثال خصومت های تباری، اقوام را جهت تاراج هستي يكديگر برمي انگيزد و تحريك مي كند.

اين كه پس از هر بحران، دوباره نزدیک می شویم، اگر از ملاحظات، صلاح و درک نزاکت ها فارغ بماند، ناهنجاری ها دوباره و با عناوین، فصل ها و سر فصل های جدید، محتوای مُعضلات را از نو می سازند.

فراموش نكنيم معاضدت و ستيز، زماني كه کسی مورد ستم و تاراج قرار مي گيرد و تامین حقوق وي در تمام اديان و مقوله هاي بشري، اصل است، جدا از چهار جوب هايی که به اثر ایده ها و ایدیالوژی ها، خط و مرز می کشند، حقایقی را محرز می کنند که وقتی عام شدند، اگر در حد سنت توبیخ یک طرف بمانند، حتماً جوانبی را متضرر خواهند ساخت که از کاربرد یک طرفه ی آن، همیشه منظور شوم دارند.

ستیز غیر منطقی، وقتي فراتر از حدود اخلاقی و انسانی، رسم و رواج می شود، آشكار است که بدتر از همه، هيچ گاه قايل به تفكيك نخواهد شد. منطق سفارش یک بزرگ ما را خیلی می پسندم که در بحث ستیز، همواره تاکید می کند «دشمنی خیلی عمیق، خوب نیست!»

ما، نه فقط درگیر سیاست ها، تحمیلات و سلایق استیم، بل در واضح ترین معنی، درگیر نزاکت های عظیم اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی، دینی و قومی می باشیم. به لحاظ تنقید مصلح، نباید از هیچ فرصتی که باعث خیر می شود، صرف نظر کرد، اما اصرار به منظور طرد یک جانبه، که اکثراً اکثریت مردم افغانستان را هدف می گیرد، از معنی عداوت، زمینه را به حدی گسترده می سازد که اکنون نصف جغرافیای افغانستان، از حاکمیت مرکزی، قهراً خارج مانده است. یکی از دلایل، فشار مضاعف است که سعی می شود با کتمان تاریخی بودن اکثریت مردم ما، سوء استفاده کنند!