Home خانه

بغرنج تاریخ

بغرنج تاریخ

مصطفی عمرزی

485 400تواريخ ما و بیگانه گان در افغانستان و در منطقه، از زماني كه هويت های قومي كنوني را مي شناسيم، در دو سوي متفاوت نيز طي طريق مي كنند. افغانستان كه در هنگام انزواي 240 سال در اوج كشاكش های بيگانه گان صفوي، شيباني و گورگاني درگیر بود، اگر در مسيري جلو رفته است كه حاكميت های معاصر را نهادينه مي كند، در عقب اين جريان، به گونه اي واقع می شود كه در زمینه ی نمودار های كوچك رونق تمدني و فرهنگي حوزه ي حاكميت تيموريان هرات، در ميان مخروبه هاي باقی مانده از تهاجم و ويرانگري های خوارزمشاهيان، غوريان، سلجوقيان، مغولان، ستيز ها و كشاكش هایی كه گاه براي آستان بوسي خليفه ي بغداد، مثال عمروي صفاري را هديه داده بودند، با آن چه از اين همه بلايا باقي مانده، شكلي اختيار می كند كه در سردرگمي ناشي از حاكميت هایی که با آن همه حدود و مرزهايی كه داشته اند، کجا شده اند، در منگنه ی عدم وضاحت نیز قرار بگیرد.

 اگر در تاريخ نويسي نو بیگانه در افغانستان از جغرافياي هاي توهم (آریانا و خراسان)، عمق تاريخي مي خواهند و در اين سير نمي توانند در برابر جیوپولیتیک کنونی، واضح باشند، سعی کرده اند با قايل شدن به حوزه ي به اصطلاح تمدني و فرهنگي، برائت بیابند تا در هرج و مرج تاریخ، زير پا نشوند.

تشخيص اين كه از ميان آن همه درگيري با آن همه ابهام تاريخي كه بسياري نشات يافته از ادبيات اند (مثلاً شاهنامه ي تخيلي را مستند تاريخي وانمود می کنند)، زماني كه موضوع اصالت و اصليت در ميان مي شود، چه گونه ممکن است از گذشته ي به شدت آميزش يافته، تاريخ راست (کلیت متجانس)، بيرون كنند؟

در اين انديشه مانده ایم كه با آن همه ابهام و تنوع كه زماني به اثر رواج زبان و گاه بدون انتساب به قوم که اكثريت مطلق به اصطلاح دانشمندان و فرهنگيان دوران به اصطلاح پارسي گویان، از رهگذر هویت شناخته نمي شوند، زیرا با شناسه هاي کنونی قومي که در گذشته های دور، به تعبیر امروز، معنی ندارند، چه گونه بر طبل مدعا می کوبند؟ مثلاً عادت و رواج زبان، باعث نمی شود عربی نويسي ابن سينا و البيروني، به معنی عرب بودن آن ها تلقی شود. بنابراین، ابهام هويت در تواریخ بیگانه، به وضوح دیده می شود.

اکثر مردم ما از روی ناگزيري و به اساس نياز های سیاسی، در حالي كه به گرایش های افراطی قومی التفات نمی کنند، گاه در موضع دفاع از حقوق تباری، نیازمند توضیحاتی می شوند که اگر برداشت ها از مجموعه ی کتب وارداتی یک قرن اخیر، به خصوص از ایران را منفی کنیم که بیشتر در پی توجيه هجوم فرهنگي اند، در سوی مصرف کننده ی داخل افغانستان، اما به طفیل هایی برمی گردانند که جز چند مجموعه ی شعری و داستانی ندارند که حتي رونمايي آن ها كاستي و كاهش دارند. به این دلیل، چه گونه با آن همه گذشته ي مغشوش، خود را در جاي بالا قرار مي دهند و در برابر دیگران كه حضور شان در چند سده ی پسین، روایت اقتدار و حاکمیت است، ادعای سروری می کنند؟

بيش از 600 سال حضور مداوم مردم ما در جغرافياي منطقه، آن قدر حرف اصالت و اصليت دارد كه هرقدر بر ميزان نقد منتقدان بي انصاف افزوده شود، تضعیف نمی شود. در این میان، شناخت موج نو پژوهش هاي ايرانيان، اما برخلاف توجيه پديده ي فارسيسم که از تکرار دروغ هاي گذشته، دل زده است، ما را با نام هاي كساني آشنا كرد (پورپیرار، شهبازی، غیاث آبادی) كه بيش از هر موردي محتوای عمده ي كار هاي آنان، روشنگري بر آن زواياي تاريخ گذشته می باشد كه مغرضان از روي توهم، ستیز و ابهامات هويتی، حوزه ي تمدني نام نهاده اند.

حاكميت هاي معاصر نيز مقصر اند. رقابت هاي منفي بر سر پديده هاي باستانی، باعث شدند، بدون كم ترين توجه به پي آمد بزرگنمايي ها، خود را از حقايق تاريخي پيش از چند سده ی پسین، به درستي واقف نكنيم.

آيا زمان آن فرا نرسيده است با تشخیص ارزش های تاريخ معاصر، توجه كنيم، امتعه ی وارده در حوزه ی تاریخ عتیقه، ارزش عمل و نقل دارد؟ زیرا فشار آن ها از تسریع    پروسه ی تحول و تغییر اجتماعی مثبت می کاهد؟

غزني با آن همه بزرگ نمايي هاي تاريخي، چهره ي ديگر نیز می گیرد؛ زیرا حالا پرسیده می شود از آن همه فر و شكوه خيالي، چرا چند قبر، چند سكه ي شكسته و چند بنای ویران بر جا مانده اند؟

توهم ما به اثر جعلیات تاریخی، وقتی وارد حوزه ی غزنویان می شود، شاید به پهنای جغرافیایی که از چند کشور کنونی درست کرده بودند، رونق و عمران را تصور کند. برخلاف، آن چه از این نمونه ها باقی می مانند، فقط مرکزیت هایی هستند که در همان جغرافیای وسیع، یگانه جا های ساخت و ساز عمرانی بودند. به استثنای لشکرگاه که بیرون از حدود غزنی می باشد و به همین گونه، به استثنای ابنیه ای که از مغولان در کابل یا از تیموریان در هرات باقی مانده اند، عمرانات عتیقه ی تاریخی، به اندازه ای کوچک اند که نمونه های آن ها فقط در حد مرکزیت های تاریخی، یافت می شوند.

در تمام دوران مورد منازعه ی مغولان هند، شیبانیان و صفویان، اراضی تحت تصرف آنان که خارج از مرکزیت ها بودند، در واقع مردم را به عنوان تامین کننده گان احتیاجات، نوکر، غلام، کنیز، مالیه دهنده و اجیر می شناختند.

درازنمای فتوحات گذشته، اگر از تاریخ معاصر بگذریم، امرا و شاهانی را جمع می کند که توسعه ی جغرافیایی را فقط به منظور تسلط بر خانمان، هستی، زنده گی و مال دیگران می دانستند. به این دلیل، آن چه از رسميات تاریخ عتیقه، باقي مانده است، شبیه دو روي يك سكه ي تقلبی نیست؟»