Get Adobe Flash player

Clocks ساعت

پنجشنبه, ۱۷ ژانویه ۲۰۱۹
پنجشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۷
پنجشنبه, ۱۰ جمادی الاول ۱۴۴۰

Calendar جنتری

ژانویه 2019
دسچپجشی
123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031

Who's Online مهمانان آنلاین

ما 162 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

غازی امان الله خان

اولین لویه جرگه در زمان امان الله خان

اولین لویه جرگه در زمان امان الله خان

جشن حکومت شاهی محمد ظاهرشاه

جشن زمان شهید سردارمحمد داؤد خان

شهید سردار محمد داود خان

dawd S

تاریخچه ساخت ارگ کابل یا قصر ریاست جمهوری

1919 شاه امان الله خان شاه افغانستان

شاه امان الله خان شاه افغانستان 1919

(1957) محمد ظاهرشاه در ماسکو

(1957) محمد ظاهرشاه در ماسکو

نمای تاریخ تصویری فغانستان

Afghanistan Hestori 200

نمای تاریخ تصویری فغانستان

د اسټراليا اوښبه افغانان

Afghan Austerlia 1 200

د اسټراليا اوښبه افغانان

مرحوم مدیر صاحب الدین

sahebdin

مرحوم مدیر صاحب الدین

بنیاد خیریه پیمان

Paiman Charity Foundation 2017 200 TUM

بنیاد خیریه پیمان
Paiman Charity Foundation
www.paimanfoundation.com

ویب سایت جدید ولایت لوگر

خطاطي نستعليق آنلاين

logo ass

کمپیوتر سرویس

آموزش حج وعمره همراه با عکس

تانجانت بورد پښتو

ویب سایت جدید ولایت لوگر

رئیس جمهور محبوب ما محترم داکتر محمد اشرف غنی احمدزی

د پښتو ژبی نوی فونتونه

دپښتو درسونه کتاب

د رياضي لومړی کتاب ـ تر ۹ ټولګي

د ریاضی دوهم کتاب

Math Book GCSE 2 200

دریاضی دریم کتاب

مرحوم تورن جنرال نصرالله خلیل

محمد ابن عبدالوهاب عربی

کمپیوتر سرویس

دو روز پي در پي

du ruze paidarpai

انجمن کلتوری افغانها در سویدن

آموزش نماز برای کودکان

کتابخانۀ دانشنامۀ افغان

Map of Country نقشه کشورها

نعت عالم شوقی

Naat Alem 200

مسجد آنلاین

www.kodakan.se

kodakan afghan 200

Afghanistan افغانستان

imagescak6d4un 200

بازی اطفال با گل

blommor aa

تظاهرات گستردۀ افغانها مقابل سفارت امریکا

اختره ته راغلۍ

Akhtara 200

آشپزخانه کوچک من

Home خانه

چاپلوسي در سياست

چاپلوسي در سياست

نوشته ی محمد اسماعیل یون
برگردان از پشتو به دری: مصطفی عمرزی

cd1c4928624b348435aa4ebb52a700cc 400یادآوری:
اين مقاله در شماره ي دوم- 1382 شمسی مجله ي «هيله»، انتشار يافته است. اینک برای بار نخست، ترجمه ی دری آن نیز تقدیم می شود.
***
زنده گي، فراز و فرود شگفت دارد. مردم در آن دچار هر گونه نوسان مي شوند. كساني كه به نشيب و فراز زنده گي، سر فرو نمي آورند و رهسپار راه مستقيم اند، با كوه های مشکل مواجه می شوند. در باور عامه، اين اشخاص را لجوج مي گويند؛ کسانی که به اصطلاح با اوضاع  سر سازش ندارند و گویا نان خويش را با لگد مي زنند.
 افراد اندكي وجود دارند که آماده ی مبارزه با سرما و گرماي زنده گي استند، ولي وقتی  پيروز شوند، پيروزي آنان تمام عيار خواهد بود. افراد زيادی دور آنان جمع مي آيند و براي شان مي گويند: بدون شك كه در برابر سختي ها و ناملايمات زنده گي محكم استید! هرچند بسیار گفتيم كه احتياط کنید که خطر است، ولي شما بر توسن باور و پیمان استوار بوديد و از هیچ خطری انديشه نکردید.

بنابراین به منزل مقصود رسيديد. ما نیز عقب شما ايستاده ايم! هر خدمتي كه باشد، شبانه روز آماده استيم، اما باز هم مشوره مي دهيم: بسيار احتياط كنید! دشمنان تان از مو هاي سر تان زیادتر اند. خدا ناخواسته، حادثه ي اندوهباري به ميان نیايد كه اگر نباشيد، ولو تمام دنيا را دهند، چه كنيم؟ اكنون شما پيشوا استيد! نه شنيده ايد كه «صد را خاموش کن، ولي سر صد را نه!» اكنون اگر بزرگ ما استيد، انديشه ي وجود خویش را نیز داشته باشید! افراد اين چنينی و نخبه ای که خود شان را در بُلندای جامعه مشاهده کنند، از خود بي خود نیز مي شوند. بنابراین ابعاد منفی آهسته آهسته بر ابعاد مثبت فزوني گرفته و راه سقوط شخصيت را هموار مي كنند. وقتی این  افراد از شكوه و جلال خويش افتيدند، بازار سخن گرم مي شود: چه قدر براي شان گفتیم از چنين كرداری انجام مدهید! ولي از ما نپذيرفتند و از ديگران پذيرفتند. بنابراین روزگار شان چنين شد:

«که سل مې نصيحتونــه ورتـه کړل

گر صد نصيحت کردم برايش

هغــه خـداى بـې لارې کـړى په لار نه شـو

آن خـدا ره گم كرده، به راه نـشد

نصيـحـت پـر غــافـلانــو اثـر نــه کا

پند بـر غـافـلان اثر نـكنـد

د سـړې اوسپـنې خوشې ټـکـول دي

كوبيدن سـر بـر آهن سـرد است

زړګـيه خـوره داغـونه چـې زما دې نـه منـل

عزيزم! بخـور داغ ها را، كه از من نپذيرفـتی

نصيـب دې شول دردونه چـې زمـا دې نه منـل

نصيبت شـد درد ها، كـه از من نپذيرفـتی»

تمام مسووليت بر دوش فرد نگون بخت مي افتاد، اما چاپلوسان خودشان را در زيان ها و مسووليت ها به خوبي حفظ خواهند كرد. بعدتر شماري از سياستگران و حاكمان چنان خواهند می شوند كه از چاپلوسي و چاپلوسان به سختي متنفر شده و ستايش روبه رو را موازي به نكوهش مي دانند. آنان چاپلوسان را نكوهش کرده، از چاپلوسي باز مي دارند و حتي از كار بركنار مي کنند. در مبارزه با چنين افرادي، چاپلوسان ساده، موقف و مقام خويش را از دست داده و فقط چاپلوسان هوشيار مي توانند گليم خويش را بيرون بكشند. به اصطلاح چاپلوسان سنتي، شكست مي خورند و جاي آنان را چاپلوسان مدرن مي گيرند.

 طنز نويس مشهور تركيه، عزيز نسين، به گونه ي كُلي، چاپلوسي را بر دو گونه تقسيم کرده است:

1 – چاپلوسي شرقي

2 – چاپلوسي غربي

عزيز نسين، چاپلوسي شرقي را چاپلوسي سنتي مي داند. از ديد او  اکنون تاثير و ارزش چنين نوعی از ميان رفته است. در چاپلوسي شرقي، ستايش به گونه ي مستقيم و رويارو انجام مي شود: جان، قربان، بلايت را بگيرم، غمت بر من وغيره كه بسيار مستعمل و   كليشه يي هستند. اكثر ماموران كهنه (متقاعدین)، نويسنده گان بي ابتكار و ماموران درباري، از همين روش كار مي گيرند. از ديد عزيز نسين، امروزه چاپلوسي مدرن، بسيار  كاربرد دارد؛ اما در چاپلوسي غربي، هدف به گونه ي غير مستقيم گُسيل مي شود.

عزيز نسين در طنزی دو  نمونه ي عملي چاپلوسي شرقي و غربي را در وجود دو مامور شاروالي، ارائه مي كند و مي گويد:

«یک چاپلوس شرقي توام با تقرر شاروال جديد، او را با چاپلوسي سنتي «قربانت شوم، نور چشمان استي و سايه ات را خداوند هميشه بر سرم داشته باشد...»، استقبال مي كند. شاروال جديد كه از چاپلوسي به سختي نفرت دارد و آن را وسیله ی خطرناكی براي مسوولان مي داند، به زودي صدا می زند كه خاموش باش و چاپلوسي نكن! من از چاپلوسان بدم مي آيد. چاپلوس، بلافاصله سرش را تا گريبان اش پايين مي آورد و مي گويد: به دو چشم! آن چه حضور فرمايند. در كنار شخص كهنه گرا، مامور و چاپلوس مدرن نیز وجود داشت كه از مدت زيادی چاپلوسي چاپلوس سنتي را نظاره مي كرد، ولي در چنان چاپلوسي، مهارت نداشت. بنابراين در شاروالي بسيار مطرح نبود. هنگامي كه مامور نو، آگاهي يافت  چاپلوسي سنتي مامور كهنه از مود افتيده است و شاروال جديد از چنان چاپلوسي بدش مي آيد، به تمثيل هنر نو آغاز مي كند. او خودش را در وقت چاشت به كنار شاروال مي رساند. زماني كه شاروال دست نوشيدن آب مي برد، دست وی را مي گیرد و با لهجه ي كمابيش جدي، مي گويد: می پندارم كه اين آب، تصفیه نشده است. اگر اندكي صبر كنيد، آب تصفيه شده و يا جوش داده مي آورم. چاپلوس مدرن هنگام غذا، سبزي ها و آن چيز هايی را از شاروال دور مي كند كه برای صحت مضر بودند. او بسیار روي حفظ صحت، تاكيد می كرد. شاروال، آهسته آهسته با خودش فكر كرد: والله! دوست نزديكم همين است؛ زيرا هيچ كسي حتي همسرم، چنين در انديشه ي صحتم نيست كه اين شخص مي باشد. بنابراين، محبت و احترام زياد او در دل شاروال راه يافت و شاروال او را از پُست معمولي، آهسته آهسته به مديريت، رياست و بعد به مقام معاونيت خويش بُلند می برد.

وقتی چاپلوس مدرن به مقام و منزلت می رسد، چاپلوس سنتي، خاموش به دفترش می آید و پس از چاپلوسي و مصافحه، می گوید: صآحب! من از ته دل خرسندم كه ماموري از شعبه ي من به چنين مقام بُلند رسيد؛ حتي دهانم باز مانده است، اما خواهش مي كنم برايم بگو كه من باوجود تجربه ي بيست و پنجساله، عقب ماندم، اما تو چه گونه در اين مدت كم و با تجربه ي اندك، به چنين مقام و بُلندی رسيدي؟  معاون صآحب به او نزديك شد و آهسته در گوشش گفت: مامور صآحب! چاپلوسي تو، كهنه است. به آن چاپلوسي شرقي مي گويند و مودش گذشته است. حالا روزگار چاپلوسي نو مي باشد. به آن چاپلوسي غربي مي گويند. يك ركن اساسي چاپلوسي غربي، ستايش غير مستقيم است. یکی از نمونه هایی آن چنین است که باید در مكاني به ستايش بپردازي كه در آن جا بزرگان باشند. تفاوت اساسي ميان چاپلوسي شرقي و غربي، در ستايش مستقيم و غير مستقيم نهفته است. اميد دارم كه سرت باز شده باشد. مامور كهنه، آهسته سر تاييد فرو آورد و گفت: راستي كه زمان چاپلوسي من گذشته است.

جوامع شرقي، بيشترینه فرهنگ هاي همانند دارند. اگر دشواري يا كاستي آن ها همانند نباشند، نزدیک هستند. اكنون به جامعه ي خود مي آييم؛ به شاروالي و به محيط خويش كه اين جا چه گونه اند؟ همانند هستنديا نه؟

روند چاپلوسی در جامعه ي افغاني از دوران سطان محمود غزنوي به دربار كرزي صآحب مي رسد. در مراحل مختلف تاريخ، افرادي به گونه ي گروهي و يا هم انفرادي، شخصيت خويش را تمثيل كرده اند. 

از عوامل بزرگ سرنگوني دربار ها، شرح معکوس وقایع از سوي چاپلوسان است. وقتی مسوولان از چاپلوسان درباری خويش درباره ي رفتار خود پرسشي کنند كه اوضاع چه گونه اند؟ چاپلوسان، دست به سينه براي شان خواهند گفت: صآحب! كار ها بسيار خوب اند. آنان اين چنین، شخص اول را دوره مي كنند. اين گروه ها حايلي ميان مردم و دربار استند. آنان هيچ گاه اجازه نمی دهند واقعیت ها رونما شوند. گاهي نياز هاي درباری نيز چنان اند تا چاپلوسی رونق داشته باشد. 

هنگام زمامداري طالبان، يكي از طالبان آشنا و مسوول برايم گفت: يون صآحب! کاش  كلكسيون اخبار گذشته را پيدا مي كردي تا برای مجازات، نام هاي آن شاعران و نويسنده گاني را دریابم كه براي كمونيستان، شعر سروده اند. من در همان زمان براي طالب مسوول گفتم: چه نيازي به كلكسيون اخبار است؟ به اخبار روزانه ي خويش نظر كن! كسي كه براي شما نیز شعر مي سراید، همان هست! او را گرفتار كنيد و سزا دهيد! تمام مشكل رفع مي شود. طالب مسوول گفت: چه مي گويي؟گفتم: واقعيت را به تمام گفتم. چنان چه شما و نظام شما را ستايش مي كند، به همين گونه گذشته ها را نيز ستوده و از آن فردا را نيز مي ستايد. شاعراني كه شما را ستايش نمي كنند،‌ نظام هاي گذشته را نيز ستايش نكرده اند و از آن فردا را نيز نخواهند كرد. مسوول گفت: ما از مشي برخوردار استيم. مردم، ما را براي مشي ما مي ستايند.گفتم: مشي منحصر به شما نيست. طالبان پيش از حاکمیت نيز مشي داشتند، ولي كسي آنان را ستايش نمي كرد. اين، همه از بركت قدرت است، نه از بهر مشي.

هر نظامی از شعار يا ایدیالوژی برخوردار مي باشد. چاپلوسان و صآحبان خرد سست، خيلي زود به ایده ها تسليم مي شوند. وقتی باور ها، منابع نيرو را از دست دادند، شعاییر بلافاصله نابود مي شوند. طالب مسوول بار ديگر گفت: والله كه راست گفتي! ولي سخني در ميان است! افرادي را كه يادآور شدي، مردمان خوب اند. اگر در نيمه شب نيز به آنان تيليفون کنم كه زود در اين مورد،‌ شعر يا نگارشي بفرستید، صبح زود به دفتر رسانده اند؛ اما همانند شما، به والله كه به خوشبختي هیچ نظامی رضايت داشته باشند. شما حتي يك سطر براي كسي نمي نويسيد.

 طالب، دوست شخصي من بود. به صحبت ادامه داديم. من گفتم: هنگامي كه حكومت طالبان سرنگون شود و تو دوباره به كويته پناه ببری و در جاي شما در كابل، يك نظام دشمن به ميان آيد و به نام شما از تمام پشتون ها انتقام بگيرد، امكان دارد مردمان همانند ما نيز نتوانند در كابل اقامت كنند. شاید زماني كه در كويته روبه رو شديم، بدانیم كه سخن چه كسي دقيق بود.

زمان طالبان بود كه با يكي از دوستان شاعرم در موتري در راه پشاور، همسفرم شدیم. اين دوست براي مرحوم امان الله ساهو، بسيار سرمي جنبانيد. از او پرسيدم: چرا؟ ساهو صآحب كه شخص بسيار اهل كار و با مادیات بیگانه بود. او گفت: مجموعه اي از اشعار خويش را چاپ مي كردم. دوران حكومت مجاهدین بود. اين مجموعه را با هزينه ي شخصي خودم چاپ مي كردم؛ اندكی هزينه اي نيز فراهم آورده بودم. كتاب را براي تصحیح، به ساهو صآحب دادم، اما براي تصحیح، پولی خواست كه تمام پول هاي فراهم کرده ام، مصرف تصحیح شد. هيچ پولي براي چاپ باقي نماند. همان بود كه  مجموعه ي شعرم چاپ نشد. با وجود آن كه من در آن زمان بسيار از ساهو صآحب آزرده بودم كه چرا چنين شخصيت محترم، چنين كاري را با من انجام داده است، ولي اكنون از او بسيار خرسندم. گفتم: انگيزه ي خرسندي چيست؟ او اندكي متبسم شد: يون صآحب! چه را از تو پنهان كنم؟ سخن واقعي اين است كه تمام اين اشعار را من در دوران مجاهدین سروده بودم. اوصاف زيادي از مجاهدین و قوماندانان آنان در آن ها آمده بود. وقتی طالبان آمدند، عقب حکومتداران گذشته افتادند. اكنون به اكثر آنان تفنگسالاران و پاتك سالاران مي گويند. در اشعار من، نام هاي اكثر آنان آمده بود. اگر اين مجموعه انتشار مي يآفت، طالبان مرا از سوراخ هاي بيني ام آويزان مي كردند، اما مهرباني الله شد كه آن مجموعه انتشار نيافت. بنابراین شادمانم كه پول ها در تصحیح مصرف شدند و باز هم خرسندم که پول ديگري همراهم نبود. اگر پول ديگري همراهم می بود، کتاب را چاپ مي كردم. خداوند، حفظم كرد. برايش گفتم: بنابراین بهتر است براي ساهو صآحب  دعا کنی! زیرا رفع بلا کرده است. او گفت: خداوند، او را خير و بركت دهد. ساهو صآحب تا آن زمان زنده بود و با زشتي هاي روزگار دست و پنجه نرم مي كرد. روزي در يك نشست، همين بحث را در میان گذاشتم. او قهقهه خنديد و به لرزه افتيد. خداوند، خانه اش را پُر گندم كند!: آن اشعار را برايم داد و افزود آن ها را تصحیح و هم آذین کنم و نیز پيش گفتاري بنويسم و توجه داشته باشم اندکی او را وصف کنم. وقتی سروده هایی او را مشاهده كردم، قوماندانان مجاهدین را به  گونه ي يك جانبه ستايش كرده بود؛ ستايش هایی که حتی خود مجاهدین نيز نمی پذیرفتند. برايش گفتم:‌ آقا! تو كه برای تمام دنيا آشكار استي و سايه ي مجاهدین را با سنگ مي زدي، اگر مجاهدي به توصيف قوماندانی بپردازد،‌ بلا در پس اش، ولي تو كسي استي كه در نظام خلقي- پرچمي، بيشتر از همه پذيرفته شده بودي؟ جهاد را ما انجام داديم، دنيا در این غم است كه اين ملت را چه گونه از نزد قوماندانان نجات بخشند، اما اين شخص به ستايش آنان مي پردازد؟

خلاصه اين كه سروده ها را خواندم و براي دوستی سپردم تا تصحیح كند. در اين فكر بودم که چه گونه جلو نشر آن ها را بگيرم؛ زيرا نه تنها به زيان او بودند، بل اگر فردا نظام ديگري بيآيد، پوست او را بر روي اين مجموعه خواهند كند. این سروده ها، توهيني به ادب نیز پشتو بودند؛ زیرا در روند ادبي كنوني، چنان نمونه اي به اصطلاح شعري را تقديم جامعه مي كرد. ما در ساليان گرم جهاد در مجله ي سپيد نيز چنان چيز هاي را انتشار نداده ايم. اكنون كه جهاد خاتمه يافته، چرا باید انتشار يابند؟ فكر كردم بهتر است هزينه ي كنار گذاشته شده ي او را در تصحیح به مصرف برسانم؛ روز مصحح نيز خوب خواهد شد و او هم به زودي توان اين را نخواهد يافت تا دوباره پول به دست آورده و اين مجموعه را به نشر رساند.

وقتی به دفتر آمد، افزودم كه اين، يك مجموعه ي بزرگ است. چه قدر پول آماده کرده  اي؟ او گفت: این قدر كلدار! گفتم: حتي براي تصحیح كافي نيست! با چه چيزي چاپ اش مي كني؟ او بسيار در شگفت شد و گفت: باشد! انديشه ي چاپ اش را در نوبت ديگر مي كنم.

پول هاي آماده اش روي تصحیح رفتند. مجموعه ی شعرش تاكنون نشر نشد، اما من کاملاً باور دارم كه روزي برايم دعا خواهد كرد.

شاعر برايم گفت: از دست ساهو صآحب، مجموعه ای چنان شد كه داستان اش را برايت گفتم. اكنون مجموعه اي ديگري را آماده كرده ام تا چاره اش را کنی و برايم تصحیح و آذین کرده، پيشگفتار زيبايي بر آن بنويسي و انتشار دهي. من گفتم: چه طور؟ مانند ساهو صآحب يا به گونه ي ديگر؟ او به خنده افتيد و گفت: نه، به گونه ي ديگر! برايش گفتم: ما مجموعه ي شعري چاپ نمي كنيم. ما كتاب هاي علمي، آموزشي، پژوهشي و امثال آن ها را منتشر می کنیم، ولي همين قدر مي توانم که مجموعه ات را به يك مصحح خوب بدهم، به شرط این که هيچ شعري را نخواهیم گذاشت كه در آن، ستايشي از طالبی يا كدام زورمند ديگری باشد. او بار ديگر به خنده افتيد: يون صآحب!‌ اين مجموعه را به همين دليل براي تو مي دهم. من ناخودآگاه به ستايش مي پردازم. گفتم: يك بار، ساهو تو را از مرگ نجات بخشيد. انشاالله در اين نوبت من تو را از خطر دور خواهم ساخت؛ زيرا طالبان، آخر ازميان خواهند رفت. بنابراین، مردم تو را به جرم ستايش طالبان، گرفتار خواهند كرد. بهتر است همين اكنون از آن درگذري. طالبان، بدون آن هم ارزش زيادي براي تو قايل نخواهند شد که آنان را ستايش كني يا نكني.

در مرحله ي طالباني نيز مجموعه ي شعری آن آقاي شاعر انتشار نيافت. در جامعه ي ما چنين گونه ي شاعران، يكي نبوده، به صد ها مي رسند. روزي در دفتر نشسته بودم كه براي دوست ما، عزت الله شمس زي‌، تيليفون آمد. او روی تصحیح اشعار آقاي (... )، كار سريع و مداومی را آغاز كرده بود. وقتی از شمس زي پرسيدم: كي را ياد مي كني و چرا  معرفي نمي كني؟ گفت: آقاي (‌...) است! گفتم: او قوماندان نبود؟ اكنون شعر مي سراید؟! شمس زي، كتاب قطوري را جلوم گذاشت. نگاه زود گذري بر آن انداختم. «گل و گلزار» خوبي از اشعار درست شده بود. قوماندانی، ديگران را پست ساخته و تمام ناملايمات را بر آنان حواله کرده بود. در سروده های او، كاستي هايی نیز وداشت داشتند. براي شمس زي گفتم: با اين ها چه كار مي كني؟ او گفت: این شخصي را خوب نمي شناسم، ولي كسي كه گُسيل كرده، دوست ما و شماست. نمي توانيم او را آزرده سازيم؛ ورنه به والله كه اين مجموعه، ارزش چاپ را داشته باشد. همچنان هزينه ي زيادي مي خواهد. كمابيش پانصد يا ششصد برگ مي شود. من اين را به روی آقای (...)، برايش تصحیح و آذین مي كنم.

آقاي عزت الله شمس زي، آن مجموعه را با تكليف بسيار تصحیح و آذین كرد؛ كاستي هاي اش را درست كرده و براي چاپ آماده می کند. تمام هزينه ي تصحیح، دوازده هزار كلدار شد. او حق الزحمه ي دیزاین را نیز بخشيد. لازم بود نويسنده يا سراينده ي اشعار، هزينه ي تصحیح را بفرستد و کتاب را براي چاپ ببرد. در جريان تصحیح، سوالات  پيهمي از سوي صآحب مجموعه مي رسيد كه تصحیح به كجا رسيد؟ وقتی تصحیح پايان يافت،‌ شمس زي برايش گفت كه كسي را بفرست تا مجموعه را ببرد! اما در همان زمان تقابل طالبان و امريكاييان رونما شد که بر اثر آن، نظام طالبان سرنگون می شود.

چند ماه از نسخه ی آماده ی چاپ اشعار سپري شد. از سوي شمس زي، پیام فرستاده شده تا هزينه ي تصحیح را بفرستند. صآحب مجموعه گفت: هزينه اي وجود ندارد! طالبان، سرنگون شده اند. پدرم هم قادر نيست اين اشعار را چاپ كند. برادر! من کاملاً از اين مجموعه گذشتم، شما نیز بگذرید!

حاصل چاپلوسي يك شاعر، چنان شد تا شمس زي، دوازده هزار كلدار زيانمند شود. بر اثر چاپلوسی، اوضاع دربار نیز چنین است.  

در دربار كرزي صآحب، دو گروه مردم، تاثيرات زيادي دارند: يكي اشخاص به قدرت رسيده توسط تفنگ و دوم چاپلوسان. افراد به قدرت رسيده توسط تفنگ، توان ويتوی هر امری را دارند، اما چاپلوسان درباري قادرشده اند براي خود جايی يابند و جلو افراد با استعداد را سد كنند.

در بيشتر  جا هایی که مردم ما، آرزوي خدمت دولتی دارند، از سوي دو گروه بالا با سد و توقف رو به رو مي شوند. اگر وضعي چنین ادامه يابد، این دربار نیز به سرنوشت دربار هایی دیگر دچار می شود. در مجموع، نتيجه ي چاپلوسي های راست و چپ سياسی، از ميان بردن حكومت ها و افراد موثر است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بیرق ملی افغانستان

afghanistan

image 006 image 006 image 006

ساینس ، طب و معلومات علمی

حقیقت در یوتیوب

youtube

الحاج محمد شاه پيمان

salim abed paiman 200

جنتری یا تقویم سال ۱۳۹۷

Jantari Afghani 1397 200

!آدرس و شماره های تماس تمامی سفارتخانه ها مقیم کابل

په پيښور کښي د ضا خېل په مدرسه

آشپزی افغانی

dast pukht afghani 180

آشپزی افغانی و غذا های لذیز افغانی

تاریخی، سیاسی، فرهنګی ، کلتوری او اجتماعی کتابونه

تلویزیون آشنا

daritvplayer

نماز ستون دین

Namaz Ston Din 1 200

د آشنا تلویزیون وروستی خپرونه

player240

مرحوم داکتر عزیزالله لودین

dr. azizullah lodin 200

ښاغلۍ محمد رسول باوری

bawari 200

استاد شاه محمود محمود

Ustad Shah Mahmood Mahmood 200

د ارګ تاریخچه

باغ بابر

پښتانه اصلاً څوک دي ؟

فال حافظ

hafez copy

سه هزار سال دروغ درتاریخ ایران

Tamuli Dar Bonyan Jalyat 200

!بیستمین سالروز پیروزی مجاهدین بر همه مبارک باد

ننگرهار مشاعره

پرویز شگیوال

Saraji Atal سراجی اتل

سمیع الله تړون

Rates widget

Currency Converter

شعر پښتو

برنج گل لاله

loga

شرکت حسابداری الیاس

Elias S

ښاغلی سمیع الله تړون

Samiullah Taron 200

ښاغلی سنګر مل عارفزی

ویدیو کلپ کارتون برای اطفال خورد سال

Statistics

سیستم عامل
FreeBSD
پی اچ پی
7.1.26
MySQLi
5.7.24-log
زمان
10:57
ذخیره ساز
فعال شده
Gzip
غیر فعال
کاربران
1
مطالب
1370
نمایش تعداد مطالب
1028119

اخبار جدید

تاریخچه مختصر بچه سقاو

Login Form

Copyright © 2017. All Rights Reserved www.haqiqat.se حقیقت

Innehållsansvarig: Mohammad Shah Paiman, 073- 939 46 22 - e-post: abed_salim@hotmail.com www.haqiqat.se All Rights Reserved.